یادداشتهای یک کچل از خودراضی
جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۸۵
ارکستر مجلسی جوانان
اگه تو این متن چرت و پرت دیدید،به بزرگی خودتون ببخشید،من فکر کنم هنوز مستم!
اگه اونقدربدشانس بودید که اجرای امشب(دیشب!) رو از دست دادید،پیشنهاد می کنم اجرای فردا شب(امشب!!) رو از دست ندید،
تجربه گوش کردن به موتزارت ،اونم وقتی توسط یه سری جقله!( به قول فرهاد) و با اون قدرت زده بشه تجربه بی نظیری یه که تو این مملکت گل و بلبل،امکان پیش اومدنش چیزی نزدیک به صفره.
البته اگه اونایی که فرهاد بهشون میگه جقله ،واقعا جقله باشن،به احتمال زیاد من یک جانور تک سلولی یا شایدم آمیب ای چیزی باشم،البته نه از نظر سن! چون هم سن پدر بزرگ نوح ام!
اگه اونقدربدشانس بودید که اجرای امشب(دیشب!) رو از دست دادید،پیشنهاد می کنم اجرای فردا شب(امشب!!) رو از دست ندید،
تجربه گوش کردن به موتزارت ،اونم وقتی توسط یه سری جقله!( به قول فرهاد) و با اون قدرت زده بشه تجربه بی نظیری یه که تو این مملکت گل و بلبل،امکان پیش اومدنش چیزی نزدیک به صفره.
البته اگه اونایی که فرهاد بهشون میگه جقله ،واقعا جقله باشن،به احتمال زیاد من یک جانور تک سلولی یا شایدم آمیب ای چیزی باشم،البته نه از نظر سن! چون هم سن پدر بزرگ نوح ام!
چهارشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۵
Wish You Were Here

سید برت هم مرد!
یادش بخیر چه روز هایی داشتیم با Arnold Layne !
یادش بخیر چه روز هایی داشتیم با Arnold Layne !

Arnol Layne
Arnold Layne had a strange hobby
collecting clothes, moonshine washing lines
they suit him fine
On the wall hung a tall mirror
distorted view, see through, baby blue
he got it
Oh Arnold Layne, it's not the same
it takes two to know, two to know, two to know, two to know
why can't you see
Arnold Layne, Arnold Layne,
Arnold Layne
Now he's caught a nasty sort of person
they gave him time, doors bang chain gang
he hated
Arnold Layne, Arnold Layne
Arnold Layne
Arnold Layne
don't do it again
The Gnome
I want to tell You a story
'Bout a little Man if I can A gnome named Grimble Gromble
And little gnomes stay in their homes
Eating, sleeping, drinking their wine
He wore a scarlet tunic
A blue-green hood, it looked quite good
He had a big adventure
Amidst the grass, fresh air at last
Wining, dining, biding his time...
And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my...
Look at the sky, look at the river
Isn't it good?
Look at the sky, look at the river
Isn't it good?
Winding, finding places to go
And then one day
Hooray, another way for gnomes to say
Ooh my
Ooh my...
See Emily Paly
Emily tries but misunderstands, ah ooh
She often inclined to borrow somebody's dreams till tomorrow
There is no other day
Let's try it another way
You'll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play
Soon after dark Emily cries, ah ooh
Gazing through trees in sorrow hardly a sound till tomorrow
There is no other day
Let's try it another way
You'll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play
Put on a gown that touches the ground, ah ooh
Float on a river forever and ever, Emily BR>
There is no other day
Let's try it another way
You'll lose your mind and play
Free games for may
See Emily play
Written by Syd Barrett
دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۵
گنجی و من،خاطره های شاید مشترک-زاویه دیدهای کاملا مختلف
کوچکتر از آن بودیم که بتوانیم بفهمیم چه اتفاقی دارد می افتد،
خیلی خاطرات هست که هیچ علاقه ای به یاد آوریشان ندارم ولی اگر حس اش بود و شاید رودر رو با گنجی از او بپرسم،می خواهم بدانم ،گشت ثارالله یادش هست؟گشت جندالله؟گشت حزب الله؟...،
می خواهم بدانم وقتی در خیابان ولیعصر جلوی چشمان وحشت زده یک بچه 7 ساله ،روی صورت آن دختر جوان تیغ کشیدند کجا بوده؟
می خواهم بدانم کوچک که بوده صمد بهرنگی را دوست داشته؟ماهی سیاه کوچولو را؟هیچ شده کتاب های مورد علاقه اش را بسوزانند؟
دوست دارم بدانم تصویرش از از آن ادمها چه بوده؟
می خواهم بدانم وقتی امامش را در ماه ندیده چه حسی داشته؟ (شاید هم دیده!)
می خواهم بدانم زمان اختراع "حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله" کجا بوده
می خواهم بدانم وقتی رهبرش سخنرانی می کرد و مردم برای معمولی ترین حرفهایش گریه می کردند،جزو گزیه کننده ها بوده؟
می خواهم بدانم وقتی پسران و دختران نوجوان را اعدام می کزدند کجا بوده؟
این ها انتظار زیادی است؟
- روزنامه های هر روز عکس و لیست کسانی را که اعدام شده بودند چاپ می کردند(در خاطره های گنگ من چیزی شبیه اسامی پذیرفته شده های کنکور بود) و در کابوسهای ما عکس کسانی که دوستشان داشتیم در میانشان بود،معلمی که دوستش داشتیم،پدر،برادر و یا خواهر دوستی...
- راه پیمایی 22 بهمن بود هنوز آدمها خودی و غیر خودی نشده بودند و آدم بزرگها مهربان بودند،در خیابان آزادی گم شده بودم و کمی ترس به گروه های مختلف نگاه می کردم، ناگهان صداهای بلندی شنیدم،آدمهایی(از دید ان روزهای من) در هیبت دیوهای سندباد با چوب هایی بزرگ (چماق؟!)به گروه های مردم حمله کردند،شعارهایی هم از گوشه کنار می شنیدم :"کیش ،کیش،چماقدار!"...
- فروشگاه کوروش ای بود که من گاه گاه بعد از تعطیل شدن مدرسه به کتاب فروشی اش می رفتم و فروشنده مهربانی داشت...جلوی فروشگاه هنوز گروههای مختلف بودند و روزنامه می فروختند(بعدها فهمیدم که سازمانهایی مانند:مجاهدین،توده ای ها و.. بودند)-یک بار هنگام خروج از فروشگاه صدای های زیادی می آمد ،همه در حال فرار بودند و روزنامه ها پاره شده روی زمین ریخته بود،به کوچه ای پناه بردم تا در امان باشم،بعد که سرو صداها کم شد بیرون آمدم همه جا بهم ریخته بود و بعضی جاها خون ریخته بود،کتاب فروش مهربان را دیگر ندیدم،و بعد هم دیگرهیج وقت به آن کتاب فروشی نرفتم!
- در مدرسه می گفتند،"امشب ماه را نگاه کنید،عکس امام توی آن است" و من هر چه زور می زدم جز چاله چوله های ماه هیچ چیز نمی دیدم،ومعلممان(به سبک خیاط های قصه آندرسن)می گفتند باید دلت پاک (حلال زاده؟!)باشد تا ببینی!
- تازه خواندن را یاد گرفته بودم،کتاب پیشاهنگی برادر بزرگترم را با لذت می خواندم،یک بار هم بدون اجازه لباسش را پوشیدم و به مدرسه رفتم!،به کلاس که راهم ندادند هیچ،مادرم را هم به مدرسه احضار کردن که این چه وضعی است؟ما انقلاب کردیم که این فسادها نباشد و....
- پیراهن قشنگی خریده بودم که رویش عکس گل سرخ بودو من از خوشحالی بلافاصله بعد از خریدن پوشیدمش،با ماردم توی خیابان می رفتیم که یک نفر با موتوری بزرگ جلویمان نگاه داشت،بعد از کلی تهدید و توهین به مادرم ،پیراهن را از تن من درآورد و پاره کرد!(کجایی گلسرخی عزیز که ببینی،حتی تحمل عکس گل سرخ را هم ندارند!)
- ....
- هنوز اینترنت اختراع نشده بود و بازار دوست مکاتبه ای و شزکت های دوست یابی گرم بود،ماهنامه ای المانی(که چند زبان از جمله انگلیسی) منتشر می شد و رایگان هم بود را مشترک بودم،یک بار که با دوستی سرگرم ورق زدن صفحه های آن در اتوبوس بودیم ،چند نفر که محاسن بلندی داشتند،مرا به جرم اشعاعه فحشا بازداشت کردند!(در آن سالها اگر در عکس های مجله خارجی،خانمی آستین کوتاه هم پوشیده بود،توسط اداره پست با ماژیک سیاه پر رنگی ،رنگ می شد!) و من بهت زده از اشاعه فحشا را به مسجدی بردند و پنج نفره به شدت کتکم زدند! که نمی فهمم اینها مجله را رایگان برای من می فرستند تا بعدا برایشان جاسوسی کنم(راستش از آن روز هر بار اسم جاسوس می شنوم خنده ام می گیرد،احتمالا همانها امروز هر کس را می گیرند، فکر می کنند جاسوس است،نکند آنها هم در نوجوانی مشترک اسکالا بوده؟!)
خیلی خاطرات هست که هیچ علاقه ای به یاد آوریشان ندارم ولی اگر حس اش بود و شاید رودر رو با گنجی از او بپرسم،می خواهم بدانم ،گشت ثارالله یادش هست؟گشت جندالله؟گشت حزب الله؟...،
می خواهم بدانم وقتی در خیابان ولیعصر جلوی چشمان وحشت زده یک بچه 7 ساله ،روی صورت آن دختر جوان تیغ کشیدند کجا بوده؟
می خواهم بدانم کوچک که بوده صمد بهرنگی را دوست داشته؟ماهی سیاه کوچولو را؟هیچ شده کتاب های مورد علاقه اش را بسوزانند؟
دوست دارم بدانم تصویرش از از آن ادمها چه بوده؟
می خواهم بدانم وقتی امامش را در ماه ندیده چه حسی داشته؟ (شاید هم دیده!)
می خواهم بدانم زمان اختراع "حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله" کجا بوده
می خواهم بدانم وقتی رهبرش سخنرانی می کرد و مردم برای معمولی ترین حرفهایش گریه می کردند،جزو گزیه کننده ها بوده؟
می خواهم بدانم وقتی پسران و دختران نوجوان را اعدام می کزدند کجا بوده؟
این ها انتظار زیادی است؟
شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۵
سند شماره 3-
چند نکه مهم
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!
تازیان بخاطر غارت و رن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند . جرجی زیدان(نویسنده نامدار عرب)
ما آرمانهایمان را با شمشیر هایمان حمل می کنیم(حضرت علی نهج البلاغه)
وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید . نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در
باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها
راهنمایی است خداوند برای ما قران را فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز
مایه گمراهی نیست ؛ خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است ... !! از این سبب آن همه کتابها
را در آب یا در آتش افکندند(ابن خلدون)
حاجی خلیفه می گوید ؛ عرب در صدر اسلام به هیچ یک از علوم مگر بزبان خود و معرفت احکام اسلام و فن
طب که براثر حاجت عموم نزد برخی از افراد آن قوم موجود بود ؛ بچیز دیگری توجه نداشت ؛ و این عدم
توجه از باب حفظ قواعد اسلام و دور داشتن عقاید مسلمین پیش از رسوخ و استواری ایمان ؛ از خللی بود
که نتیجه ی نفوذ علوم اوائل است تا آنجا که روایت میکنند مسلمانان آنچه کتاب در فتوحات بلاد یافتند
سوختند ؛ و همچنین نظر انداختن به انجیل و تورات هم ممنوع بود ؛ تا اتحاد و اجتماع کلمه در فهم و
عمل کتاب الله و سنت رسول حاصل شود ؛ صحابه و تابعین از کتابت و علم ؛ کراهت داشتند بدین سبب
می بینیم که عرب هر گاه هنگام فتوحات خود به کتبی دست می یافت بسوختن و نابود کردن آنها
مبادرت می ورزید ...در مدتی بیش از یک قرن که حکومت و سیادت و سیاست در دست عرب بود ؛ نه تنها
توجه و اقبالی اساسی بعلم صورت نگرفت بلکه عرب اشتغال به علم را کار موالی و شغل بندگان می
دانست و از آن کار ننگ داشت بهمین سبب تا آنروز که جز نژاد عرب حکومت نمی کرد ؛ اثری از روشنی
علم در عالم اسلام مشهود نبود و پس از آنکه با غلبه ی عنصر ایرانی و بر انداختن حکومت اموی و
تشکیل دولت عباسی نفوذ ملل غیر عرب در دستگاه خلفا شروع شد و توجه بعلوم نیز آغاز گشت . ابن
خلدون می گوید : از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام غالبا از عجم بودند .
در سال دهم هجری؛ پیغمبر ؛ خالد ابن ولید را برای مسلمان سازی قبیله ی بنی حارث بسوی این
طایفه فرستاد و تاکید کرد که در صورت عدم پذیرش اسلام با آنان جنگ نماید و خالد ( که در قتل عام
طوایف عربستان شهرت داشت ) در ملاقات با سران بنی حارث یادآور شد : « اسلام بیاورید تا به سلامت
مانید !! . » . سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ؛ به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند
پیغمبر در ملاقات با سران قبیله ی بنی حارث تاکید کرد : « اگر خالد ننوشته بود که اسلام آورده اید ؛
سرهایتان را زیر پایتان می انداختم .
از جمله دستورهای ابوبکر این بود که وقتی بجایی فرود آمدید ؛ اذان گویید و اقامه ی نماز کنید ؛ اگر مردم آنجا نیز اذان گفتند و اقامه ی نماز گفتند از آنها دست بدارید ؛ و اگر نگفتند ؛ به آنها حمله کنید ؛ و بکشید و باتش بسوزید و بطرق دیگر نابود کنید ؛ ؛ و اگر دعوت اسلام را پذیرفتند ؛ از آنها پرسش کنید ؛ اگر زکات را قبول دارند از آنها بپذیرید ؛ و اگر منکر زکات بودند بی گفنگو به آنها حمله کنید و بکشید . سوید گوید : مالک ابن نویره از همه ی کشتگان بیشتر موی داشت ؛ سپاهیان خالد از سر کشتگان اجاق ساختند و پوست همه ی سرها از آتش آسیب دید مگر سر مالک که دیگ پخته شد اما سر وی از آتش نسوخت از بس موی که داشت .....(تاریخ تبری جلد چهارم)
عمر در مسجد بپا خاست و حمد و ثنای خدا گفت ؛ آنگاه کسان را بجهاد خواند و ترغیب کرد و گفت : « دیگر حجاز جای ماندن شما نیست و پیغمبر صلی الله علیه واله و سلم فتح قلمرو کسری و قیصر را بشما وعده داده است . بطرف سرزمین ایران حرکت کنید... (مسعودی)
... بر مبلغ مالیات سالیانه در سیستان، دو هزار غلام نابالغ و دختر نیز افزودند .. (ابن اثیر -تاریخ کامل اسلام)
اهل گرگان از روی ناچاری با مردم کوفه به پرداخت یک سد هزار؛ دویست هزار صلح کردند ؛ یزید ابن مهلب آمد و در برابر این مال بسیار با آنان صلح کرد و یکی از مردان خویش را در آنجا بر جای نهاد و خود به دهستان رفت و آنجا را نیز محاصره کرد تا اینکه بفرمان او تسلیم شدند ؛ چهارده هزار تن از ایشان را گرفت و همه را کشت و روانه ی طبرستان شد ؛ و با اسپهبد صلح کرد در برابر گرفتن مالی بسیار و چهار صد خر بار زعفران و چهارصد مرد که بر سر هر کدام سپری و طیلسانی و جامی زرین بود ؛ در این هنگام عبدالرحمن ابن سمره ی قریشی نیز زرنج را محاصره کرد با ایشان صلح کرد در برابر گرفتن هزار هزار درهم و هزار هزار غلام که بر سر هر یک از ایشان جامی زرین بود ؛ گویند اهل گرگان پیمان شکنی کردند ؛ و یزید ابن مهلب سوگند یاد کرد نیاساید تا رزمندگان شان را بکشد و کودکان و زنانشان را اسیر کند و مردم از دست او حصاری شدند ( یعنی به پشت حصار ها پناه آوردند ؛ ) و او در آنجا اقامت گزیدند یزید بر آنها راه یافت و فرمان داد در راهها تا چندین فرسنگ دار بپای کردند ؛ سپس آن رزمندگان را بیرون آورد و همگان را بدار آویخت و سپس زنان و فرزندانشلان را اسیر کرد و در گرگان کسی نماند مگر آنها که گریختند یا پنهان شدند ؛ جز پیران ناتوان و از اموال چیزی نماند مگر آنچه مدفون شد .(مقدسی- آفرینش تازیخ،ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی)
قتیبه بن مسلم باهلی ؛ سردار معروف حجاج که چندین هزار از ایرانیان را در خراسان و ماوراءالنهر کشتار کرد و در یکی از این جنگها به سبب سوگندی که خورده بود اینقدر از ایرانیان کشت که بتمام معنی کلمه از خون آنها آسیاب روان گردانید و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخت و تناول نمود ؛ و زنها و دخترهای آنها را در حضور آنها به لشکر عرب قسمت کرد ...0(مرتضی راوندی- تاریخ گزیده)
در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جلولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جلولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود .
(طبری جلد پنجم)
در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود .(طبری جلد چهارم)
شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند ( تاریخ طبرستان ، تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه ۶۹ )
در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند » . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند . ( تاریخ طبری ؛ جلد پنجم )
رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . (الفتوح)
در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !! دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) ... و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛ بدین ترتیب ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه وکنیز... (تاریخ سیستان)
در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد ... مردم جنگیدند و پایمردی کردند ... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . (طبری - جلد پنجم)
در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . (فارسنامه ی ابن بلخی)
در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر)
در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری جلد پنجم ، تاریخ کامل ؛ ابن اثیر)
پایداری مردم ری در برابر تازیان باندازه ای بر سران عرب گران آمد که « امام حسین » ؛ پیشوای سوم شیعیان ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت . (حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار)
عبید الله بن زیاد فرماندار علی ؛ مفرغ ؛ فیلسوف و سراینده ی نامدار ایرانی را پس از خوراندن داروی شکم روی ؛ با شماری سگ و خوک و گربه ؛ در قفسی کرد و در شهر بگردش در آورد ؛ در هالیکه آب از شکمش روان بود و آن جانوران برای فروبردنش به سر و کول هم ؛ و بر سر و کول مفرغ می پریدند ؛ مردم را به تماشا واداشته بود .
خداش دانشمند ایرانی را زبانش را از ریشه کندند ؛ چشمانش را با میله های داغ کور کردند ؛ دستها و پاهایش را بریدند و سرانجام ( برای نشان دادن معنویت اسلام ) گردنش را زدند.
فکر می کنم برا یامروز کافی است، ببینیم این آقا چه جوابی دارد،(این آقا اگر بخواهد می توان د بسیاری از این کتابها را در کتابخانه ملی ایران پیدا کند،) البته بعید نیست این دید ایشان تمام این کتابها را صهیونیست ها نوشته باشند!
در هر حال من منتظر جواب هستم!
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!
تازیان بخاطر غارت و رن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند . جرجی زیدان(نویسنده نامدار عرب)
ما آرمانهایمان را با شمشیر هایمان حمل می کنیم(حضرت علی نهج البلاغه)
وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید . نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در
باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها
راهنمایی است خداوند برای ما قران را فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز
مایه گمراهی نیست ؛ خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است ... !! از این سبب آن همه کتابها
را در آب یا در آتش افکندند(ابن خلدون)
حاجی خلیفه می گوید ؛ عرب در صدر اسلام به هیچ یک از علوم مگر بزبان خود و معرفت احکام اسلام و فن
طب که براثر حاجت عموم نزد برخی از افراد آن قوم موجود بود ؛ بچیز دیگری توجه نداشت ؛ و این عدم
توجه از باب حفظ قواعد اسلام و دور داشتن عقاید مسلمین پیش از رسوخ و استواری ایمان ؛ از خللی بود
که نتیجه ی نفوذ علوم اوائل است تا آنجا که روایت میکنند مسلمانان آنچه کتاب در فتوحات بلاد یافتند
سوختند ؛ و همچنین نظر انداختن به انجیل و تورات هم ممنوع بود ؛ تا اتحاد و اجتماع کلمه در فهم و
عمل کتاب الله و سنت رسول حاصل شود ؛ صحابه و تابعین از کتابت و علم ؛ کراهت داشتند بدین سبب
می بینیم که عرب هر گاه هنگام فتوحات خود به کتبی دست می یافت بسوختن و نابود کردن آنها
مبادرت می ورزید ...در مدتی بیش از یک قرن که حکومت و سیادت و سیاست در دست عرب بود ؛ نه تنها
توجه و اقبالی اساسی بعلم صورت نگرفت بلکه عرب اشتغال به علم را کار موالی و شغل بندگان می
دانست و از آن کار ننگ داشت بهمین سبب تا آنروز که جز نژاد عرب حکومت نمی کرد ؛ اثری از روشنی
علم در عالم اسلام مشهود نبود و پس از آنکه با غلبه ی عنصر ایرانی و بر انداختن حکومت اموی و
تشکیل دولت عباسی نفوذ ملل غیر عرب در دستگاه خلفا شروع شد و توجه بعلوم نیز آغاز گشت . ابن
خلدون می گوید : از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام غالبا از عجم بودند .
در سال دهم هجری؛ پیغمبر ؛ خالد ابن ولید را برای مسلمان سازی قبیله ی بنی حارث بسوی این
طایفه فرستاد و تاکید کرد که در صورت عدم پذیرش اسلام با آنان جنگ نماید و خالد ( که در قتل عام
طوایف عربستان شهرت داشت ) در ملاقات با سران بنی حارث یادآور شد : « اسلام بیاورید تا به سلامت
مانید !! . » . سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ؛ به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند
پیغمبر در ملاقات با سران قبیله ی بنی حارث تاکید کرد : « اگر خالد ننوشته بود که اسلام آورده اید ؛
سرهایتان را زیر پایتان می انداختم .
از جمله دستورهای ابوبکر این بود که وقتی بجایی فرود آمدید ؛ اذان گویید و اقامه ی نماز کنید ؛ اگر مردم آنجا نیز اذان گفتند و اقامه ی نماز گفتند از آنها دست بدارید ؛ و اگر نگفتند ؛ به آنها حمله کنید ؛ و بکشید و باتش بسوزید و بطرق دیگر نابود کنید ؛ ؛ و اگر دعوت اسلام را پذیرفتند ؛ از آنها پرسش کنید ؛ اگر زکات را قبول دارند از آنها بپذیرید ؛ و اگر منکر زکات بودند بی گفنگو به آنها حمله کنید و بکشید . سوید گوید : مالک ابن نویره از همه ی کشتگان بیشتر موی داشت ؛ سپاهیان خالد از سر کشتگان اجاق ساختند و پوست همه ی سرها از آتش آسیب دید مگر سر مالک که دیگ پخته شد اما سر وی از آتش نسوخت از بس موی که داشت .....(تاریخ تبری جلد چهارم)
عمر در مسجد بپا خاست و حمد و ثنای خدا گفت ؛ آنگاه کسان را بجهاد خواند و ترغیب کرد و گفت : « دیگر حجاز جای ماندن شما نیست و پیغمبر صلی الله علیه واله و سلم فتح قلمرو کسری و قیصر را بشما وعده داده است . بطرف سرزمین ایران حرکت کنید... (مسعودی)
... بر مبلغ مالیات سالیانه در سیستان، دو هزار غلام نابالغ و دختر نیز افزودند .. (ابن اثیر -تاریخ کامل اسلام)
اهل گرگان از روی ناچاری با مردم کوفه به پرداخت یک سد هزار؛ دویست هزار صلح کردند ؛ یزید ابن مهلب آمد و در برابر این مال بسیار با آنان صلح کرد و یکی از مردان خویش را در آنجا بر جای نهاد و خود به دهستان رفت و آنجا را نیز محاصره کرد تا اینکه بفرمان او تسلیم شدند ؛ چهارده هزار تن از ایشان را گرفت و همه را کشت و روانه ی طبرستان شد ؛ و با اسپهبد صلح کرد در برابر گرفتن مالی بسیار و چهار صد خر بار زعفران و چهارصد مرد که بر سر هر کدام سپری و طیلسانی و جامی زرین بود ؛ در این هنگام عبدالرحمن ابن سمره ی قریشی نیز زرنج را محاصره کرد با ایشان صلح کرد در برابر گرفتن هزار هزار درهم و هزار هزار غلام که بر سر هر یک از ایشان جامی زرین بود ؛ گویند اهل گرگان پیمان شکنی کردند ؛ و یزید ابن مهلب سوگند یاد کرد نیاساید تا رزمندگان شان را بکشد و کودکان و زنانشان را اسیر کند و مردم از دست او حصاری شدند ( یعنی به پشت حصار ها پناه آوردند ؛ ) و او در آنجا اقامت گزیدند یزید بر آنها راه یافت و فرمان داد در راهها تا چندین فرسنگ دار بپای کردند ؛ سپس آن رزمندگان را بیرون آورد و همگان را بدار آویخت و سپس زنان و فرزندانشلان را اسیر کرد و در گرگان کسی نماند مگر آنها که گریختند یا پنهان شدند ؛ جز پیران ناتوان و از اموال چیزی نماند مگر آنچه مدفون شد .(مقدسی- آفرینش تازیخ،ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی)
قتیبه بن مسلم باهلی ؛ سردار معروف حجاج که چندین هزار از ایرانیان را در خراسان و ماوراءالنهر کشتار کرد و در یکی از این جنگها به سبب سوگندی که خورده بود اینقدر از ایرانیان کشت که بتمام معنی کلمه از خون آنها آسیاب روان گردانید و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخت و تناول نمود ؛ و زنها و دخترهای آنها را در حضور آنها به لشکر عرب قسمت کرد ...0(مرتضی راوندی- تاریخ گزیده)
در همه شهر ها و ولایات ایران ؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند . در اکثر شهر ها ؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید ؛ مثلا در سقوط مدائن و خصوصا مقاومت مردم در جنگ جلولا ؛ اعراب مسلمان ؛ خشونت زیادی از خود نشان دادند آنچنانکه مورخین از آن بنام « واقعه هولناک جلولا » یاد کرده اند . در این جنگ ؛ صدهزار تن از ایرانیان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و بسیاری کشته ؛ دشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود .
(طبری جلد پنجم)
در حمله به دهکده ی الیس ( هم مرز قلمرو اسلامی ) جاپان ؛ سالار دهکده ی الیس ؛ راه را بر خالد ابن ولید بست . جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت . در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان ؛ خالد نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند ؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند ؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود ؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود ؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند ؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود .(طبری جلد چهارم)
شورش دیگری در چالوس رویان روی داد و عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم ؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را – یک یک به حضور طلبید ند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد ... و املاک مردم را بزور می بردند ( تاریخ طبرستان ، تاریخ رویان ؛ اولیاء الله آملی رویه ۶۹ )
در فتح استخر ؛ مردم شهر قتل عام شدند و اعراب مسلمان « کشتاری بزرگ کردند » . با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خود داری کردند بلکه با حفظ آیین خود به پرداخت جزیه گردن نهادند . ( تاریخ طبری ؛ جلد پنجم )
رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب ؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند . (الفتوح)
در حمله به سیستان ؛ مردم ؛ مقاومت بسیار و اعراب مسلمان ؛ خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان ؛ « و برای نشان دادن معنویت اسلام » !! دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) ... و هم از آن کشتگان ؛ تکیه گاهها ساختند ؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست ؛ بدین ترتیب ؛ اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه وکنیز... (تاریخ سیستان)
در حمله اعراب به ری ( نزدیک تهران کنونی ) مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد ... مردم جنگیدند و پایمردی کردند ... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود . (طبری - جلد پنجم)
در حمله به شاپور نیز ؛ مردم پایداری و مقا.مت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او ؛ مردم شاپور را قتل عام کنند ؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند . (فارسنامه ی ابن بلخی)
در حمله به سرخس ؛ اعراب مسلمان « همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . ( تاریخ کامل ؛ علی ابن اثیر)
در حمله ی اعراب به گرگان ؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند ؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت ؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت ؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند ؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید ؛ بجز یک تن ؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت : « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم ! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود . ( طبری جلد پنجم ، تاریخ کامل ؛ ابن اثیر)
پایداری مردم ری در برابر تازیان باندازه ای بر سران عرب گران آمد که « امام حسین » ؛ پیشوای سوم شیعیان ؛ در نامه ای به فرماندار ری نوشت : « ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر ؛ و هر ایرانی از دشمنان ما هم بد تر است ؛ ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ؛ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت . (حاج شیخ عباس قمی سفینه البحار و مدینه الحکام و آثار)
عبید الله بن زیاد فرماندار علی ؛ مفرغ ؛ فیلسوف و سراینده ی نامدار ایرانی را پس از خوراندن داروی شکم روی ؛ با شماری سگ و خوک و گربه ؛ در قفسی کرد و در شهر بگردش در آورد ؛ در هالیکه آب از شکمش روان بود و آن جانوران برای فروبردنش به سر و کول هم ؛ و بر سر و کول مفرغ می پریدند ؛ مردم را به تماشا واداشته بود .
خداش دانشمند ایرانی را زبانش را از ریشه کندند ؛ چشمانش را با میله های داغ کور کردند ؛ دستها و پاهایش را بریدند و سرانجام ( برای نشان دادن معنویت اسلام ) گردنش را زدند.
فکر می کنم برا یامروز کافی است، ببینیم این آقا چه جوابی دارد،(این آقا اگر بخواهد می توان د بسیاری از این کتابها را در کتابخانه ملی ایران پیدا کند،) البته بعید نیست این دید ایشان تمام این کتابها را صهیونیست ها نوشته باشند!
در هر حال من منتظر جواب هستم!
سند شماره 2-
چند نکه مهم
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!
دیدگاه اسلام و اعراب در مورد مشرکان
اول از همه ببینیم مشرکان و کافران از دیدگاه قرآن چه کسانی هستند:
سوره الکافرون
آل عمران
حالا ببینیم دیدگاه قرآن در مورد مشرکان و کافران چیست؟
سوره توبه
خب این هم حکم الله در مورد کافران ومشرکان،
حالا ببینیم الله برای پیکارکنندگان با مشرکان چه پاداشی در نظر گرفته است؟
نساء
چگونه می توان اتتظار داشت که اعراب مسلمان،درحمله به ایران آیات قرآن را نادیده گرفته باشند و بعد از گردن زدن ایرانیان مسلمان نشده،زنان و فرزندان آنها را به اسارت نبرده باشند؟
نکته مهم اینجاست که این گفته ای اسلام در مورد مسیحیان و یهودیان است،پس زرتشتیان(ایرانیان آن زمان) حتی اهل کتاب هم نیستند، پس ....
این از آیات قرآن مبنی بر عملکرد مسلمانان در حمله به ایران( و دیگر جاهای دنیا!)
در نوشتار بعد به اسناد و کتابهای تاریخی معتبر می پردازیم که بیشترشان را مسلمانان نوشته اند(نه یهودیان!)
این نوشتار قصد ندارد دین اسلام را نقد کند،
علت ذکر آیه های قرآن نشان دادن تفکر اسلامی از معتبر ترین منبع ان است.
این نوشتار قصد ندارد اعراب را نقد کند،فقط واقعیت های تاریخی را در نظر گرفته است
این که اتفاقهایی که در زمان حمله لشگر اسلام به ایران رخ داد،اسلامی بودند یا از سنتهای عربی ( ویا هر دو ) در این نوشتار نمی گنجد،قصد من نقد یک قوم نیست،
باز هم تاکید می کنم اینها واقعیت های تاریخی از معتبر ترین منابع است،فقط واقعیتهای تاریخی!
دیدگاه اسلام و اعراب در مورد مشرکان
اول از همه ببینیم مشرکان و کافران از دیدگاه قرآن چه کسانی هستند:
سوره الکافرون
بگو: اى كافران! (1)پس از دیدگاه قران هر کس که خدایی بجز الله را بپرستد کافر است.
آنچه را شما مىپرستيد من نمىپرستم! (2)
و نه شما آنچه را من مىپرستم مىپرستيد، (3)
و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كردهايد مىپرستم، (4)
و نه شما آنچه را كه من مىپرستم پرستش مىكنيد; (5)
آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم
آل عمران
ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى; بلكه موحدى خالص و مسلمان بود; و هرگز از مشركان نبود. (67پس یهودیان و مسیحیان از دیدگاه قرآن مشرک هستند.
حالا ببینیم دیدگاه قرآن در مورد مشرکان و کافران چیست؟
سوره توبه
وقتى ماههاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنهارا رها سازيد; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است!(5)
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى شمرند، و نه آيين حق را مىپذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!(29)
هيچگونه اختيارى (در باره عفو كافران، يا مؤمنان فرارى از جنگ،) براى تو نيست; مگر اينكه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، يا مجازات كند; زيرا آنها ستمگرند. (128)
و آنها را ( بت پرستانى كه از هيچ گونه جنايتى ابا ندارند) هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! و از آن جا كه شما را بيرون ساختند ( مكه)، آنها را بيرون كنيد! و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (درمنطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا)با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! چنين است جزاى كافران! (بقره :191)
خب این هم حکم الله در مورد کافران ومشرکان،
حالا ببینیم الله برای پیکارکنندگان با مشرکان چه پاداشی در نظر گرفته است؟
نساء
و زنان شوهردار (بر شما حرام است;) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شدهايد; اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد; در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد. و زنانى را كه متعه (ازدواج موقت) مىكنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيينمهر،با يكديگر توافق كردهايد. (بعدا مىتوانيد با توافق، آن را كم يا زياد كنيد.) خداوند، دانا و حكيم است. (24)و بسیاری آیات دیگر،
بقره
اى بنى اسرائيل! نعمت مرا، كه به شما ارزانى داشتم، به ياد آوريد! و(نيز به خاطر آوريد) كه من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم! (122)
چگونه می توان اتتظار داشت که اعراب مسلمان،درحمله به ایران آیات قرآن را نادیده گرفته باشند و بعد از گردن زدن ایرانیان مسلمان نشده،زنان و فرزندان آنها را به اسارت نبرده باشند؟
نکته مهم اینجاست که این گفته ای اسلام در مورد مسیحیان و یهودیان است،پس زرتشتیان(ایرانیان آن زمان) حتی اهل کتاب هم نیستند، پس ....
این از آیات قرآن مبنی بر عملکرد مسلمانان در حمله به ایران( و دیگر جاهای دنیا!)
در نوشتار بعد به اسناد و کتابهای تاریخی معتبر می پردازیم که بیشترشان را مسلمانان نوشته اند(نه یهودیان!)
- سند شماره 1
اول از همه نوشته هایی را می آورم که خودم ننوشته ام،نه سوادش را داشته ام،نه امکانات تحقیقش را،
لوحههای تختجمشيد، اسناد بنيادين از نظامهای اجتماعی و اداری در ايران هخامنشی، نوشته رضا مرادی غیاث آبادی ازسایت پژوهش های ایرانی
در تختجمشيد چند گونه کتيبه از دوره هخامنشی ديده شده و به دست آمده است. يکی، سنگنبشتههای پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط ميخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی کاخها و بناهای تختجمشيد نويسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط ميخی و زبانهای «عيلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحههای زرين و سيمين داريوش بزرگ که از صندوقهای سنگی در پايه ديوارهای تالار آپادانا پيدا شد و يکی از لوحههای زرين آن در چند سال پيش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهايت چنين گفته شد که يکی از مسئولان موزه ايران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتيبههايی که بر روی اشيايی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگيره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون ديده شده است. چهارم، تعداد فراوانی کتيبههای جعلی که در بسياری از موزههای دنيا وجود دارند و به اندازهای با مهارت ساخته شدهاند که تا مدتها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتابها و کاتالوگهای قديمیتر جزو آثار هخامنشی معرفی شدهاند.
لوحههای تختجمشيد و پيدايی آنها اما گونه ديگری از کتيبههای تختجمشيد که موضوع اين گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی يا «گلنوشته» که در کاوشهای باروی استحکامات خاوری تختجمشيد و نيز در کاخ خزانه بدست آمدند. اين لوحهها در کاوشهای سالهای ۱۳-۱۳۱۲ و ۱۷-۱۳۱۶ کشف شدهاند. بيشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحههای بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش ديگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تختجمشيد پيدا شدند به نام «لوحههای خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته میشوند.
ماندگاری لوحهها تا به امروز شمار اين لوحهها در اصل بسيار بيشتر از اين تعداد بوده است؛ اما به دليل اينکه بر روی گل خام يا نپخته نوشته شده بودهاند و قرار هم بر اين نبوده که برای زمانهای بسيار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بين رفتهاند. اما اينکه چرا همين تعداد از لوحهها تاکنون سالم باقی ماندهاند، داستان شگفتی دارد. پس از يورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ايرانزمين در سال ۳۳۰ پيش از ميلاد (تقريباّ ۱۷۰ سال پس از نگارش لوحهها) و غارت و سوزاندن تختجمشيد که با هدف آزادی و اتحاد ملتها صورت گرفت؛ گرمای شديد ناشی از آتشسوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پختهشدن و استحکام بيشتر آن لوحههای گلی، و پايدار ماندن آنها تا به امروز میشود.
شکل ظاهری اين لوحهها تقريباّ به اندازه يک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری میشدهاند. هر لوح در چند نسخه نوشته میشده تا برای بايگانی ادارات ديگر شهرهای مورد نياز فرستاده شوند و يکی هم در بايگانی تختجمشيد نگهداری شود. بر کنار حدود ۶۰۰ لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دريافتکننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای اين مهرها نيز میتوانند آگاهیهای فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختيار بگذارند. به موجب همين لوحهها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوستگياهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نيز برای نوشتن بهرهبرداری میشده که امروزه هيچ نمونهای از آن به دست نيامده است.
زمان نگارش محتوای اين لوحهها نشان میدهد که تاريخ نگارش لوحههای بارو به سالهای ۵۰۹ تا ۴۹۴ پيش از ميلاد، يعنی سالهای سيزدهم تا بيست و هشتم پادشاهی داريوش بزرگ بر میگردد. اما لوحههای خزانه در فاصله سالهای ۴۹۲ تا ۴۵۸ پيش از ميلاد، يعنی در فاصله سیامين سال پادشاهی داريوش بزرگ تا هفتمين سال پادشاهی اردشير يکم نوشته شدهاند.
خط و زبان تقريباّ همگی لوحهها به خط و زبانی نگاشته شدهاند که امروزه به خط و زبان «عيلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی اين خط و زبان در دست نيست. برخی کسان به اشتباه تصور کردهند که چون اين لوحهها به عيلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروايی عيلاميان هستند. اشتباهی که ناشی از تمايز ندادن ميان زبان و حکومت عيلامی است. بجز اين، حدود ۵۰۰ لوح به زبان آرامی (آريايی)، ۸۰ لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، يک لوح به زبان يونانی و يک لوح ديگر به زبان فريگيهای نوشته شده است. شنيدهام که چند لوح هم به خط و زبان پارسی باستان به دست آمده است که هنوز آگاهی کاملی در اين باره ندارم.
امانت به دانشگاه شيکاگو از آنجا که کاوشهای تختجمشيد توسط هيئتی از دانشگاه شيکاگو و به سرپرستی باستانشناس بزرگ و نامآور آلمانی (که پژوهشهای با ارزش و ماندگار فراوانی در باره ايران انجام داده است) انجام میشد، چنين توافق شد که لوحهها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شيکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحهها که از شدت آسيبديدگی، خواندن آنها امکانپذير نمیشد را به ايران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالمتر و خواندنیتر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد ۳۰۰ لوح ديگر به ايران بازگردانده شده و بقيه آن همچنان در امانت دانشگاه شيکاگو است.
پژوهش و خوانش لوحهها نخستين گزارش و ترجمان متن لوحهها توسط ايرانشناس بزرگ و متخصص زبانهای باستانی ايرانی، يعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحههای خزانه تختجمشيد (Persepolis Treasury Tablets) در سال ۱۹۴۸ در شيکاگو منتشر کرد. کتابی که هيچگاه در کشور ايران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ريچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای ديگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه بدست آمده از باروی تختجمشيد ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحههای استحکامات تختجمشيد (Persepolis Fortification Tablets) در سال ۱۹۶۹ در شيکاگو منتشر ساخت و پس از آن نيز مقالههای متعددی در اين زمينه در نشريات گوناگون به چاپ رساند. او در سال ۱۹۷۷ خبر از خوانش ۴۵۰۰ لوح ديگر را داد که پس از درگذشت او، تکميل و منتشر نشدند. اين کتاب و مقالهها نيز هيچگاه به ديده ايرانيان نيامد تا در انديشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنيای شگفت نهفته در اين کتيبهها که از آن ايرانيان است با بیتوجهی عميق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نيز عليرغم مدعيان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی يک برگ از گزارش و ترجمه اين لوحهها در ايران تهيه نشده است.
محتوا و مضمون لوحهها اين لوحهها برخلاف ديگر کتيبههای هخامنشی تختجمشيد که بيانيهها و گفتارهايی رسمی برای همگان و برای آيندگان بوده، برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده بودهاند و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تختجمشيد و يک بايگانی اداری بوده است. آنها بازگوکننده رويدادهای رسمی و حکومتی و سياسی نيستند، بلکه در کنار آگاهیهای فراوان ديوانی و اداری، اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختيار ما میگذارند که تاکنون با کمبود حيرتانگيزی در زمينه منابع و اسناد آن روبرو بودهايم. البته بجز لوحهای تختجمشيد، چندين بايگانی اداری ديگر از عصر هخامنشی در مصر و بابل (همچو بايگانی «موروشو») پيدا شده است.
کشف اين لوحهها و خوانش آنها، انقلابی در دنيای تاريخ و باستانشناسی هخامنشی بشمار میرفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتيبههای رسمی و آثار مکتوب تاريخنگاران يونان، به سرچشمهای غنی و گسترده از اسناد هخامنشی دست يافتهاند که چون برای همگان نوشته نشده بوده و قصد تبليغ و کسب مشروعيت و يا هرگونه ملاحظههای سياسی و تأثيرگذاری بر افکار عمومی را در سر نداشتهاند؛ از ارزش استنادپذيری فراوانی برخوردار بوده و هستند. از سوی ديگر، هيچ تاريخنگار يا سياستمداری نمیتوانسته است مانند هميشه متن تاريخی آنرا به نفع اهداف خود تحريف و بازنويسی کند. محتوای لوحهها نشان داد که سخنان بسياری از مورخان عصر کلاسيک يونان همچو هرودوت، نادرست و آکنده از تحريف واقعيتهای مربوط به ايران بوده است. نشان داد که برخلاف برخی ادعاها، يونانيان در ساخت تختجمشيد مشارکت نداشتهاند. نوشتههای روی لوحهها آگاهیهای فراوانی از نظام گاهشماری خورشيدی- مهی هخامنشی و نيز بسياری از نامهای کسان و نامهای جغرافيايی (همچو شيراز و نيريز) بدست میدهد.
به موجب اين لوحهها، ما امروز دانستهايم که سازندگان تختجمشيد را بردگان تشکيل نمیدادند، بلکه مردان و زنان آزادهای بودهاند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام میدادهاند، دستمزد میگرفتهاند. به آنان نه تنها دستمزدی شايسته، که گاه پاداش و هديه و کمک هزينه جنسی نيز پرداخت میشده است. آنان میتوانستهاند به هنگام پيمان زناشويی، در هنگام زايش نوزادی تازهرسيده، در جشنها و بيماریها از اين پاداش برخوردار شوند. زنان در تختجمشيد نه تنها کار میکردهاند، بلکه پابهپای مردان در کارهای تخصصی و مديريت شرکت داده میشدند. نوجوانان به کارآموزی میپرداختند و کودکان در ساعتهای کاری والدين در کودکستان تختجمشيد نگهداری و تربيت میشدهاند. لوحهها حاکی از آن است که پرداخت نهايی و ريزهکاریهای سنگنگارههای باشکوه تختجمشيد، بيشتر دستاورد هنر و توانايیهای زنان هخامنشی است.
نظام اداری تختجمشيد کاملاّ دقيق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداشها و کمک هزينهها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفين مهر میشده است. آنگاه اين اسناد به دقت طبقهبندی و بايگانی میشدهاند و رونوشتی از آن بسته به نياز، برای نواحی و شهرهای ديگر فرستاده میشده است. هيچکس از اين رويه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبينی و حسابرسی میشده است.
لوحهها به ما پاسخ میدهند که در ايران هخامنشی هيچ دينی به عنوان دين رسمی شناخته نمیشده و هيچ دينی نيز تبليغ نمیشده است. اما در عينحال باورمندان به همه اديان از پشتيبانی حکومت برخوردار بودهاند. پيروان همه اديان نه تنها در امور داخلی خود آزاد بودهاند، بلکه برای آيينهای ويژه خود مقرری و کمک هزينه دريافت میداشتهاند.
تاراج کتيبهها لوحههای تختجمشيد تاکنون چندين تاراج را از سر گذراندهاند. نخست تاراج اسکندر را ديدهاند که پس از اشغال باشکوهترين بنای جهانی، طاقت و تحمل اين دستاورد بزرگ تمدن ايرانی را نداشت و در برابر آن احساس حقارت میکرد. تمدنی که استادش ارسطو صاحبان آنرا «مشتی غلام نر و ماده میدانست که حکومت بر آنان، حق يونانيان است». تاراج و آتشسوزیای که بعدها مورخان غربی کوشيدند آنرا به گردن زنی به نام تائيس و مستی و هشيار نبودن اسکندر بيندازند تا بتوانند اين ننگ را از تاريخ خود پاک کنند.
به روايت کورتيوس، اسکندر و سپاهيانش تختجمشيد را ابتدا غارت کردند. پارچههای زيبا را تکهتکه کردند تا هر کدام پارهای از آنرا بربايند. پيکرههای سنگين را خرد میکردند تا پارهای از آنرا صاحب شوند. صندلیهای باشکوه را میشکستند تا قطعات عاج و سنگهای گرانبهای آنرا به يغما برند و هر چه را که نمیتوانستند ببرند، نابود میکردند. آنان آنگاه مشعلهای خود را به ميان ۸۷۳ ستون تختجمشيد انداختند و بنايی که ۱۹۰ سال بود که با همکاری و همفکری همگی مردمان ايرانی و مردمانی از سراسر شرق باستان ساخته میشد را به آتش کشيدند. آنهمه سقفهای چوب سدر، آنهمه پيکرههايی که جزئيات آن به دقت يک گوهرتراش تراشيده شده بود، از بلندای بيست متری بر زمين در میغلطيدند و خرد میشدند. آنهمه ايوان و تالار و ديوارهای نگارين، آنهمه مردان با چهرههايی آکنده از آرامش و وقار، و آنهمه کتيبههايی که در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در ميان شعلههای آتش سوخت و رفت. اما آنچه از اين غارت و آتشافروزی برجای ماند و محصول آن بيداد بود، همانا پختهشدن لوحهها و بازماندن آنها تا به امروز است.
اکنون در دومين تاراجی که لوحهها نظارهگر آن بودهاند، باز هم دنيايی که خود را صاحب قانونهای مترقی و تمدن و حقوق بشر و آزادی میداند، فرمان تاراج و حراج آنها را به نفع بازماندگان کسانی که فرمان آزادی خود را از دست نگارندگان همين کتيبهها دريافت کرده بودند، صادر میکند. و ملت ما در اوج عقبماندگی علمی و اقتصادی، چيزی برای مقابله با اين حکم و اهرمی برای بازداشتن و فشار متقابل در برابر آنان در اختيار ندارد، مگر همت بلند اعتراض مستقل مردمانی از سراسر جهان.
سومين و عجيبترين تاراجی که لوحهها اکنون از سر میگذرانند، رفتار و اظهارنظرهای حيرتانگيز و باورنکردنی خود ماست. اظهار نظری که چند نفر در لابلای سخنان به ظاهر معترضانه خود بيان داشتند و مدعی بازگشتن بيشتر لوحهها به ايران شدند. ادعاهايی که نه تنها معنا و منظور گويندگان آن سخنان نادرست را نمیتوان درک کرد، بلکه با اظهارنظر تأسفبار مقامهای مسئول ديگری توأم میشود و در بسياری از رسانهها بازتاب میيابد که «مبلغ ۷۱ ميليون دلاری که دادگاه آمريکايی برای حراج کتيبهها به عنوان قيمت پايه تعيين کرده، رقم پايينی است و اين اجحاف به کتيبهها است!» تصور نمیکنم رنجها و آزارهای ديگری که بر سر لوحهها آمد، به دردناکی و سختی اين سخنان بوده باشد. واقعاّ چه میتوان گفت؟ ميهنمان چند میارزد؟ بيايد بر سر قيمتش چانهای بزنيم.
اين تاراجها همواره دستاورد نيکی نيز به همراه خود داشته است. اميد میرود اين رويدادهای اخير نيز دستاورد توجه بيشتر جوانان ايران به فرهنگ و تمدن شکوهمند نياکان خود، و موجهای تنومند و شکوهمند بازگشت به هويت ملی را به همراه داشته باشد.
لوحههای تختجمشيد، اسناد بنيادين از نظامهای اجتماعی و اداری در ايران هخامنشی، نوشته رضا مرادی غیاث آبادی ازسایت پژوهش های ایرانی
در تختجمشيد چند گونه کتيبه از دوره هخامنشی ديده شده و به دست آمده است. يکی، سنگنبشتههای پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط ميخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی کاخها و بناهای تختجمشيد نويسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط ميخی و زبانهای «عيلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحههای زرين و سيمين داريوش بزرگ که از صندوقهای سنگی در پايه ديوارهای تالار آپادانا پيدا شد و يکی از لوحههای زرين آن در چند سال پيش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهايت چنين گفته شد که يکی از مسئولان موزه ايران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتيبههايی که بر روی اشيايی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگيره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون ديده شده است. چهارم، تعداد فراوانی کتيبههای جعلی که در بسياری از موزههای دنيا وجود دارند و به اندازهای با مهارت ساخته شدهاند که تا مدتها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتابها و کاتالوگهای قديمیتر جزو آثار هخامنشی معرفی شدهاند.
لوحههای تختجمشيد و پيدايی آنها اما گونه ديگری از کتيبههای تختجمشيد که موضوع اين گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی يا «گلنوشته» که در کاوشهای باروی استحکامات خاوری تختجمشيد و نيز در کاخ خزانه بدست آمدند. اين لوحهها در کاوشهای سالهای ۱۳-۱۳۱۲ و ۱۷-۱۳۱۶ کشف شدهاند. بيشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحههای بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش ديگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تختجمشيد پيدا شدند به نام «لوحههای خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته میشوند.
ماندگاری لوحهها تا به امروز شمار اين لوحهها در اصل بسيار بيشتر از اين تعداد بوده است؛ اما به دليل اينکه بر روی گل خام يا نپخته نوشته شده بودهاند و قرار هم بر اين نبوده که برای زمانهای بسيار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بين رفتهاند. اما اينکه چرا همين تعداد از لوحهها تاکنون سالم باقی ماندهاند، داستان شگفتی دارد. پس از يورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ايرانزمين در سال ۳۳۰ پيش از ميلاد (تقريباّ ۱۷۰ سال پس از نگارش لوحهها) و غارت و سوزاندن تختجمشيد که با هدف آزادی و اتحاد ملتها صورت گرفت؛ گرمای شديد ناشی از آتشسوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پختهشدن و استحکام بيشتر آن لوحههای گلی، و پايدار ماندن آنها تا به امروز میشود.
شکل ظاهری اين لوحهها تقريباّ به اندازه يک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری میشدهاند. هر لوح در چند نسخه نوشته میشده تا برای بايگانی ادارات ديگر شهرهای مورد نياز فرستاده شوند و يکی هم در بايگانی تختجمشيد نگهداری شود. بر کنار حدود ۶۰۰ لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دريافتکننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای اين مهرها نيز میتوانند آگاهیهای فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختيار بگذارند. به موجب همين لوحهها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوستگياهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نيز برای نوشتن بهرهبرداری میشده که امروزه هيچ نمونهای از آن به دست نيامده است.
زمان نگارش محتوای اين لوحهها نشان میدهد که تاريخ نگارش لوحههای بارو به سالهای ۵۰۹ تا ۴۹۴ پيش از ميلاد، يعنی سالهای سيزدهم تا بيست و هشتم پادشاهی داريوش بزرگ بر میگردد. اما لوحههای خزانه در فاصله سالهای ۴۹۲ تا ۴۵۸ پيش از ميلاد، يعنی در فاصله سیامين سال پادشاهی داريوش بزرگ تا هفتمين سال پادشاهی اردشير يکم نوشته شدهاند.
خط و زبان تقريباّ همگی لوحهها به خط و زبانی نگاشته شدهاند که امروزه به خط و زبان «عيلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی اين خط و زبان در دست نيست. برخی کسان به اشتباه تصور کردهند که چون اين لوحهها به عيلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروايی عيلاميان هستند. اشتباهی که ناشی از تمايز ندادن ميان زبان و حکومت عيلامی است. بجز اين، حدود ۵۰۰ لوح به زبان آرامی (آريايی)، ۸۰ لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، يک لوح به زبان يونانی و يک لوح ديگر به زبان فريگيهای نوشته شده است. شنيدهام که چند لوح هم به خط و زبان پارسی باستان به دست آمده است که هنوز آگاهی کاملی در اين باره ندارم.
امانت به دانشگاه شيکاگو از آنجا که کاوشهای تختجمشيد توسط هيئتی از دانشگاه شيکاگو و به سرپرستی باستانشناس بزرگ و نامآور آلمانی (که پژوهشهای با ارزش و ماندگار فراوانی در باره ايران انجام داده است) انجام میشد، چنين توافق شد که لوحهها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شيکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحهها که از شدت آسيبديدگی، خواندن آنها امکانپذير نمیشد را به ايران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالمتر و خواندنیتر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد ۳۰۰ لوح ديگر به ايران بازگردانده شده و بقيه آن همچنان در امانت دانشگاه شيکاگو است.
پژوهش و خوانش لوحهها نخستين گزارش و ترجمان متن لوحهها توسط ايرانشناس بزرگ و متخصص زبانهای باستانی ايرانی، يعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحههای خزانه تختجمشيد (Persepolis Treasury Tablets) در سال ۱۹۴۸ در شيکاگو منتشر کرد. کتابی که هيچگاه در کشور ايران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ريچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای ديگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه بدست آمده از باروی تختجمشيد ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحههای استحکامات تختجمشيد (Persepolis Fortification Tablets) در سال ۱۹۶۹ در شيکاگو منتشر ساخت و پس از آن نيز مقالههای متعددی در اين زمينه در نشريات گوناگون به چاپ رساند. او در سال ۱۹۷۷ خبر از خوانش ۴۵۰۰ لوح ديگر را داد که پس از درگذشت او، تکميل و منتشر نشدند. اين کتاب و مقالهها نيز هيچگاه به ديده ايرانيان نيامد تا در انديشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنيای شگفت نهفته در اين کتيبهها که از آن ايرانيان است با بیتوجهی عميق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نيز عليرغم مدعيان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی يک برگ از گزارش و ترجمه اين لوحهها در ايران تهيه نشده است.
محتوا و مضمون لوحهها اين لوحهها برخلاف ديگر کتيبههای هخامنشی تختجمشيد که بيانيهها و گفتارهايی رسمی برای همگان و برای آيندگان بوده، برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده بودهاند و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تختجمشيد و يک بايگانی اداری بوده است. آنها بازگوکننده رويدادهای رسمی و حکومتی و سياسی نيستند، بلکه در کنار آگاهیهای فراوان ديوانی و اداری، اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختيار ما میگذارند که تاکنون با کمبود حيرتانگيزی در زمينه منابع و اسناد آن روبرو بودهايم. البته بجز لوحهای تختجمشيد، چندين بايگانی اداری ديگر از عصر هخامنشی در مصر و بابل (همچو بايگانی «موروشو») پيدا شده است.
کشف اين لوحهها و خوانش آنها، انقلابی در دنيای تاريخ و باستانشناسی هخامنشی بشمار میرفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتيبههای رسمی و آثار مکتوب تاريخنگاران يونان، به سرچشمهای غنی و گسترده از اسناد هخامنشی دست يافتهاند که چون برای همگان نوشته نشده بوده و قصد تبليغ و کسب مشروعيت و يا هرگونه ملاحظههای سياسی و تأثيرگذاری بر افکار عمومی را در سر نداشتهاند؛ از ارزش استنادپذيری فراوانی برخوردار بوده و هستند. از سوی ديگر، هيچ تاريخنگار يا سياستمداری نمیتوانسته است مانند هميشه متن تاريخی آنرا به نفع اهداف خود تحريف و بازنويسی کند. محتوای لوحهها نشان داد که سخنان بسياری از مورخان عصر کلاسيک يونان همچو هرودوت، نادرست و آکنده از تحريف واقعيتهای مربوط به ايران بوده است. نشان داد که برخلاف برخی ادعاها، يونانيان در ساخت تختجمشيد مشارکت نداشتهاند. نوشتههای روی لوحهها آگاهیهای فراوانی از نظام گاهشماری خورشيدی- مهی هخامنشی و نيز بسياری از نامهای کسان و نامهای جغرافيايی (همچو شيراز و نيريز) بدست میدهد.
به موجب اين لوحهها، ما امروز دانستهايم که سازندگان تختجمشيد را بردگان تشکيل نمیدادند، بلکه مردان و زنان آزادهای بودهاند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام میدادهاند، دستمزد میگرفتهاند. به آنان نه تنها دستمزدی شايسته، که گاه پاداش و هديه و کمک هزينه جنسی نيز پرداخت میشده است. آنان میتوانستهاند به هنگام پيمان زناشويی، در هنگام زايش نوزادی تازهرسيده، در جشنها و بيماریها از اين پاداش برخوردار شوند. زنان در تختجمشيد نه تنها کار میکردهاند، بلکه پابهپای مردان در کارهای تخصصی و مديريت شرکت داده میشدند. نوجوانان به کارآموزی میپرداختند و کودکان در ساعتهای کاری والدين در کودکستان تختجمشيد نگهداری و تربيت میشدهاند. لوحهها حاکی از آن است که پرداخت نهايی و ريزهکاریهای سنگنگارههای باشکوه تختجمشيد، بيشتر دستاورد هنر و توانايیهای زنان هخامنشی است.
نظام اداری تختجمشيد کاملاّ دقيق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداشها و کمک هزينهها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفين مهر میشده است. آنگاه اين اسناد به دقت طبقهبندی و بايگانی میشدهاند و رونوشتی از آن بسته به نياز، برای نواحی و شهرهای ديگر فرستاده میشده است. هيچکس از اين رويه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبينی و حسابرسی میشده است.
لوحهها به ما پاسخ میدهند که در ايران هخامنشی هيچ دينی به عنوان دين رسمی شناخته نمیشده و هيچ دينی نيز تبليغ نمیشده است. اما در عينحال باورمندان به همه اديان از پشتيبانی حکومت برخوردار بودهاند. پيروان همه اديان نه تنها در امور داخلی خود آزاد بودهاند، بلکه برای آيينهای ويژه خود مقرری و کمک هزينه دريافت میداشتهاند.
تاراج کتيبهها لوحههای تختجمشيد تاکنون چندين تاراج را از سر گذراندهاند. نخست تاراج اسکندر را ديدهاند که پس از اشغال باشکوهترين بنای جهانی، طاقت و تحمل اين دستاورد بزرگ تمدن ايرانی را نداشت و در برابر آن احساس حقارت میکرد. تمدنی که استادش ارسطو صاحبان آنرا «مشتی غلام نر و ماده میدانست که حکومت بر آنان، حق يونانيان است». تاراج و آتشسوزیای که بعدها مورخان غربی کوشيدند آنرا به گردن زنی به نام تائيس و مستی و هشيار نبودن اسکندر بيندازند تا بتوانند اين ننگ را از تاريخ خود پاک کنند.
به روايت کورتيوس، اسکندر و سپاهيانش تختجمشيد را ابتدا غارت کردند. پارچههای زيبا را تکهتکه کردند تا هر کدام پارهای از آنرا بربايند. پيکرههای سنگين را خرد میکردند تا پارهای از آنرا صاحب شوند. صندلیهای باشکوه را میشکستند تا قطعات عاج و سنگهای گرانبهای آنرا به يغما برند و هر چه را که نمیتوانستند ببرند، نابود میکردند. آنان آنگاه مشعلهای خود را به ميان ۸۷۳ ستون تختجمشيد انداختند و بنايی که ۱۹۰ سال بود که با همکاری و همفکری همگی مردمان ايرانی و مردمانی از سراسر شرق باستان ساخته میشد را به آتش کشيدند. آنهمه سقفهای چوب سدر، آنهمه پيکرههايی که جزئيات آن به دقت يک گوهرتراش تراشيده شده بود، از بلندای بيست متری بر زمين در میغلطيدند و خرد میشدند. آنهمه ايوان و تالار و ديوارهای نگارين، آنهمه مردان با چهرههايی آکنده از آرامش و وقار، و آنهمه کتيبههايی که در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در ميان شعلههای آتش سوخت و رفت. اما آنچه از اين غارت و آتشافروزی برجای ماند و محصول آن بيداد بود، همانا پختهشدن لوحهها و بازماندن آنها تا به امروز است.
اکنون در دومين تاراجی که لوحهها نظارهگر آن بودهاند، باز هم دنيايی که خود را صاحب قانونهای مترقی و تمدن و حقوق بشر و آزادی میداند، فرمان تاراج و حراج آنها را به نفع بازماندگان کسانی که فرمان آزادی خود را از دست نگارندگان همين کتيبهها دريافت کرده بودند، صادر میکند. و ملت ما در اوج عقبماندگی علمی و اقتصادی، چيزی برای مقابله با اين حکم و اهرمی برای بازداشتن و فشار متقابل در برابر آنان در اختيار ندارد، مگر همت بلند اعتراض مستقل مردمانی از سراسر جهان.
سومين و عجيبترين تاراجی که لوحهها اکنون از سر میگذرانند، رفتار و اظهارنظرهای حيرتانگيز و باورنکردنی خود ماست. اظهار نظری که چند نفر در لابلای سخنان به ظاهر معترضانه خود بيان داشتند و مدعی بازگشتن بيشتر لوحهها به ايران شدند. ادعاهايی که نه تنها معنا و منظور گويندگان آن سخنان نادرست را نمیتوان درک کرد، بلکه با اظهارنظر تأسفبار مقامهای مسئول ديگری توأم میشود و در بسياری از رسانهها بازتاب میيابد که «مبلغ ۷۱ ميليون دلاری که دادگاه آمريکايی برای حراج کتيبهها به عنوان قيمت پايه تعيين کرده، رقم پايينی است و اين اجحاف به کتيبهها است!» تصور نمیکنم رنجها و آزارهای ديگری که بر سر لوحهها آمد، به دردناکی و سختی اين سخنان بوده باشد. واقعاّ چه میتوان گفت؟ ميهنمان چند میارزد؟ بيايد بر سر قيمتش چانهای بزنيم.
اين تاراجها همواره دستاورد نيکی نيز به همراه خود داشته است. اميد میرود اين رويدادهای اخير نيز دستاورد توجه بيشتر جوانان ايران به فرهنگ و تمدن شکوهمند نياکان خود، و موجهای تنومند و شکوهمند بازگشت به هويت ملی را به همراه داشته باشد.
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۵
به مرده رو بدهی به کفن خودش ...
آدم (!!؟؟)چقدر می تواند وقیح و پررو باشد؟
تمام تاریخ شناسان جهان(یهودی،مسیحی،لاییک و حتی مسلمان) با استناد به تحقیق هایشان و متون گذشته،چیزهایی را می گویند و بعد یکی بیاید با پررویی تمام بگوید ،نخیر همه چرت و پرت می گویند و من درست میگویم! و منطقش هم این باشد که بسیاری از این تحقیق ها در دوره رضا شاه انجام شده است!
خب حالا که اینطور است،من هم به نوشته های پیش از آن تاریخ استناد می کنم،سعی هم می کنم تمام استنادهایم از متون معتبر اسلامی باشد،تا ببینیم چه اتفاقی در تاریخ افتاد؟
چه کسانی صدها هزار ایرانی را قتل عام کردند و زنان و دخترانشان را به بردگی بردند؟ ببنیم فرق بین تمدن ایران و توحش لشگر اسلام کجاست؟
تا به امروز تحملشان کرده ایم،تمام تمدن،فرهنگ و داشته های ما را نابود کرده اند ، و اگر هم چیزی باقی ماند آنرا به نام خودشان و تمدن اسلامی!!!!! جا زده اند.ولی تحمل هم حدی دارد،
به درک که ممکن است این نوشته ها کسی را برنجاند،
به درک که ممکن است باعث رنجش پدرها و مادران به زور شمشیر مسلمان شده امان شود،
به اندازه کافی نگران ناراحت شدن و رنجیدن بقیه بوده ایم، حالا نوبت خودمان است،
راست گفته اند که به مرده رو بدهی به کفنش می ری ...
مطلب که جمع اوری شد می گذارمش اینجا و یک کپی اش را هم خدمت این جناب می فرستم(هرچند که این آقا انقدر ... هست که برایش مهم نباشد!)
تمام تاریخ شناسان جهان(یهودی،مسیحی،لاییک و حتی مسلمان) با استناد به تحقیق هایشان و متون گذشته،چیزهایی را می گویند و بعد یکی بیاید با پررویی تمام بگوید ،نخیر همه چرت و پرت می گویند و من درست میگویم! و منطقش هم این باشد که بسیاری از این تحقیق ها در دوره رضا شاه انجام شده است!
خب حالا که اینطور است،من هم به نوشته های پیش از آن تاریخ استناد می کنم،سعی هم می کنم تمام استنادهایم از متون معتبر اسلامی باشد،تا ببینیم چه اتفاقی در تاریخ افتاد؟
چه کسانی صدها هزار ایرانی را قتل عام کردند و زنان و دخترانشان را به بردگی بردند؟ ببنیم فرق بین تمدن ایران و توحش لشگر اسلام کجاست؟
تا به امروز تحملشان کرده ایم،تمام تمدن،فرهنگ و داشته های ما را نابود کرده اند ، و اگر هم چیزی باقی ماند آنرا به نام خودشان و تمدن اسلامی!!!!! جا زده اند.ولی تحمل هم حدی دارد،
به درک که ممکن است این نوشته ها کسی را برنجاند،
به درک که ممکن است باعث رنجش پدرها و مادران به زور شمشیر مسلمان شده امان شود،
به اندازه کافی نگران ناراحت شدن و رنجیدن بقیه بوده ایم، حالا نوبت خودمان است،
راست گفته اند که به مرده رو بدهی به کفنش می ری ...
مطلب که جمع اوری شد می گذارمش اینجا و یک کپی اش را هم خدمت این جناب می فرستم(هرچند که این آقا انقدر ... هست که برایش مهم نباشد!)
جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۸۵
سي و يکم خرداد ماه، در سالگرد تيرباران سعيد سلطانپور

ميخواهم از شما که از ما هزار بار بگوييد بگويند با قاري بزرگ،
ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بيزاري بزرگ...
چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۵
1984
30 خرداد سال 60 در تاریخ ایران اگر سیاه ترین روز نباشد ،یکی از سیاه ترین روزهاست.
قتل عام هزاران نفر در محاکمه هایی قرون وسطایی(شاید هم ماقبل تاریخی) چند دقیقه ای ، بدون حضور وکیل،بدون حق دفاع و اعدام بلافاصله متهمان(؟؟)،نشان داد که سال 1984 ای که جورج اورول می گفت چند سال زودتر فرا رسیده است!
هزاران جوان و نوجوان در این روز سیاه و مدتی پس از آن ،بعد از دادگاههای چند دقیقه ای محاکمه و بلافاصله اعدام شدند و جسد بسیاری از آنها بعد از گرفتن پول گلوله مصرف شده برای تیر باران به خانواده اشان تحویل شد و هر روز روزنامه ها اسامی اعدام شده گان را چاپ می کردند!
بعد اختناق شروع شد،
دانشگاه ها تعطیل شد،
بعد از قبولی در کنکور باید در تحقیق محلی هم پذیرفته می شدی و کافی بود با یکی از همسایه ها خورده حسابی داشته باشی ، تا نه فقط از دانشگاه محروم شوی،بلکه ممکن بود کارت به دادگاههای لاجوردی و جوخه اعدامش بکشد!
و این جدا از کشتار ترکمن صحرا و کردستان بود...
بسیاری از کسانی امروز خود را اصلاح طلب می نامند آنروزها بدنه ماشین کشتار جمهوری اسلامی بودندوامروز با وقاحت تمام دم از آزادی بیان می زنند! و گنجی نمونه بارز آنهاست.
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
قتل عام هزاران نفر در محاکمه هایی قرون وسطایی(شاید هم ماقبل تاریخی) چند دقیقه ای ، بدون حضور وکیل،بدون حق دفاع و اعدام بلافاصله متهمان(؟؟)،نشان داد که سال 1984 ای که جورج اورول می گفت چند سال زودتر فرا رسیده است!
هزاران جوان و نوجوان در این روز سیاه و مدتی پس از آن ،بعد از دادگاههای چند دقیقه ای محاکمه و بلافاصله اعدام شدند و جسد بسیاری از آنها بعد از گرفتن پول گلوله مصرف شده برای تیر باران به خانواده اشان تحویل شد و هر روز روزنامه ها اسامی اعدام شده گان را چاپ می کردند!
بعد اختناق شروع شد،
دانشگاه ها تعطیل شد،
بعد از قبولی در کنکور باید در تحقیق محلی هم پذیرفته می شدی و کافی بود با یکی از همسایه ها خورده حسابی داشته باشی ، تا نه فقط از دانشگاه محروم شوی،بلکه ممکن بود کارت به دادگاههای لاجوردی و جوخه اعدامش بکشد!
و این جدا از کشتار ترکمن صحرا و کردستان بود...
بسیاری از کسانی امروز خود را اصلاح طلب می نامند آنروزها بدنه ماشین کشتار جمهوری اسلامی بودندوامروز با وقاحت تمام دم از آزادی بیان می زنند! و گنجی نمونه بارز آنهاست.
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!
سهشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۵
خوشگلا رو می گیرن!

کجا بودی عزیزم ؟
دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۵
یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۵
Hey You!
یکی از خاطره انگیز ترین و به یاد مادنی تری ترانه هایی که در اوج اختناق دهه 60 و اوایل 70 باهاش زندگی می کردیم!
Hey You!
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Dont give in without a fight.
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, Im coming home.
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
Hey you, standing in the road
Always doing what youre told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, dont tell me theres no hope at all
Together we stand, divided we fall.
[click of tv being turned on]
Well, only got an hour of daylight left. better get started
Isnt it unsafe to travel at night?
Itll be a lot less safe to stay here. youre fathers gunna pick up our trail before long
Can loca ride?
Yeah, I can ride... magaret, time to go! maigret, thank you for everything
Goodbye chenga
Goodbye miss ...
Ill be back
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Dont give in without a fight.
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, Im coming home.
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
Hey you, standing in the road
Always doing what youre told,
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, dont tell me theres no hope at all
Together we stand, divided we fall.
[click of tv being turned on]
Well, only got an hour of daylight left. better get started
Isnt it unsafe to travel at night?
Itll be a lot less safe to stay here. youre fathers gunna pick up our trail before long
Can loca ride?
Yeah, I can ride... magaret, time to go! maigret, thank you for everything
Goodbye chenga
Goodbye miss ...
Ill be back
جمعه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۵
شهر هایی که دوستشان دارم
1- تهران:
فقط خورشید حق دارد لکه داشته باشد!(گوته)
"بهانه و توضیح آوردن برای دوست داشتن کار ابلهانه ایست!"
چند بار پای پیاده از از میدان راه آهن تا تجریش رفته ام؟
چند بار در کوچه پس کوچه های این شهر گم شده ام؟(گم نه پیدا شده ام!)
کافه نادری را اولین بار کی کشف کردم؟ سینما عصر جدید را کی؟
اولین بار کی ار کتاب فروشی های روبروی دانشگاه کتاب خریدم؟
میدان تجریش،دربند،بازار تهران،...
چقدر در زندگی من ریشه دوانده اند؟
بقیه را نمی دانم ولی تهران برای من دایه ای مهربان است(نه مهربانتر از مادر!) که در آغوشش بزرگ شدم
برای من تهران با تمام ترافیک اش،با تمام دود اش و با تمام ساختمان های بی قوراره اش ،هنوز بهترین جای دنیاست
هنوز هم پر است از کوچه پس کوچه هایی که وقتی دلت گرفت می توانی در آنها یک دل سیر پیاده روی کنی و خسته نشوی.
هنوز هم کافه نادری ای دارد که می شود ساعتها بدون اینکه کسی مزاحمت بشود تویش بنشینی و کتاب بخوانی و گاهی هم قهوه ای سفارش بدهی
هنوز هم پر است از کتاب فروش هایی که در پستوهایشان پر است کتابهای خوب
گور پدر هر کسی که از تهران عزیز من بد می گوید!
کسی که با بلیط مجانی به تآتر آمده بیشتر از همه انتقاد می کند.
بیشتر کسانی که را تهران عزیز من بد می گویند حتی متولد تهران نیستند و بیشتر از همه در آلوده کردن شهر من سهم داشته اند
چه صبری دارد این تهران!
از همه جای ایران(و شاید دنیا) به تهران ریخته اند،آلوده اش می کنند،پر ترافیک اش میکنند،بعد هم نفرین اش می کنند!
صدایش هم در نمی آید!نه زلزله ای،...
تمام خاطرات من،تمام زندگی ام و همه چیز من با تهران پیوند خورده،
چطور می توانم دوستش نداشته باشم؟
فقط خورشید حق دارد لکه داشته باشد!(گوته)
"بهانه و توضیح آوردن برای دوست داشتن کار ابلهانه ایست!"
چند بار پای پیاده از از میدان راه آهن تا تجریش رفته ام؟
چند بار در کوچه پس کوچه های این شهر گم شده ام؟(گم نه پیدا شده ام!)
کافه نادری را اولین بار کی کشف کردم؟ سینما عصر جدید را کی؟
اولین بار کی ار کتاب فروشی های روبروی دانشگاه کتاب خریدم؟
میدان تجریش،دربند،بازار تهران،...
چقدر در زندگی من ریشه دوانده اند؟
بقیه را نمی دانم ولی تهران برای من دایه ای مهربان است(نه مهربانتر از مادر!) که در آغوشش بزرگ شدم
برای من تهران با تمام ترافیک اش،با تمام دود اش و با تمام ساختمان های بی قوراره اش ،هنوز بهترین جای دنیاست
هنوز هم پر است از کوچه پس کوچه هایی که وقتی دلت گرفت می توانی در آنها یک دل سیر پیاده روی کنی و خسته نشوی.
هنوز هم کافه نادری ای دارد که می شود ساعتها بدون اینکه کسی مزاحمت بشود تویش بنشینی و کتاب بخوانی و گاهی هم قهوه ای سفارش بدهی
هنوز هم پر است از کتاب فروش هایی که در پستوهایشان پر است کتابهای خوب
گور پدر هر کسی که از تهران عزیز من بد می گوید!
کسی که با بلیط مجانی به تآتر آمده بیشتر از همه انتقاد می کند.
بیشتر کسانی که را تهران عزیز من بد می گویند حتی متولد تهران نیستند و بیشتر از همه در آلوده کردن شهر من سهم داشته اند
چه صبری دارد این تهران!
از همه جای ایران(و شاید دنیا) به تهران ریخته اند،آلوده اش می کنند،پر ترافیک اش میکنند،بعد هم نفرین اش می کنند!
صدایش هم در نمی آید!نه زلزله ای،...
تمام خاطرات من،تمام زندگی ام و همه چیز من با تهران پیوند خورده،
چطور می توانم دوستش نداشته باشم؟
چهارشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۵
شکست
نامردی ربطی به جنسيت ندارد. قديمها کسی که لوطیگری سرش نمیشد و به مقتضای فضا خود را چماق میکرد میگفتند نامرد. نامردی يعنی نامردمی، يعنی زور، يعنی اسلحه، يعنی معرفت را مثل هستهی آلبالو قورت دادن و طلبکار بودن. نامردی يعنی زنی سبيلکلفت که با باتوم از آدمها انتقام عقدههاش را میگيرد، و شب در بغل مردی خود را عق میزند، بی دليل.ار وبلاگ عباس معروفی (حضور خلوت انس)
سهشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۵
حکایت باتوم و زبان














روزگار غریبی است نازنین!
آن که بر در می کوید شباهنگام به کشتن چراغ آمده است.
"...گفت مسلسل چیست؟
گفتم گلدوزی زیبایی دار بر سینه من،سینه تو،سینه هر مرد و زن و کودک..."
حکایت غریبی است حکایت باطوم و اسپری فلفل با زبان،وقتی بزرگترین جرم حرف زدن باشد !
به نظر شما خودکشی 3 زندانی دز یک زندانی آمریکایی مهمتر است یا عکسهایی که این بالاست؟
به نظر شما درگیری(؟) یک دانش آموز چینی با معلم اش بر سر اسراییل مهم تر است یا درگیری پلیس ضد شورش با زنان ایرانی در یک تجمع نفی خشونت؟
شاید برای شما عکسهای بالا مهم تر باشد، ولی فراموش نکنید شما در یک کشور اسلامی(!!!!) زندگی می کنید و مسلمانان بزرگترین حقی که برای زنان قایل بوده اند حق زنده به گور نشدن است!
حق طلاق؟
سرپرستی فرزندان؟
...
مگه اینجا فرانسه است؟
نکته اینجا ایران اه!
این عکسها و نمونه های مشابه اشان به یادمان می آورد که اینجا کشوری است به نام الایران که یکی از بلاد اسلام است.
هم سن و سالهای من که دهه شصت را به یاد دارند حتما هنوز گشت ثارالله،گشت جندالله ،گشت حزب الله و... را ازیاد نبرده اند،
اینها که چیزی نیست،
یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۵
شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۵
ایرانی که بود و دوستش داشتیم!
حدود 10 سال پیش وقتی خاتمی تازه در دوره اول ریاست جمهوری اش پیروز شده بود در یک بحث دانشجویی یکی که هنوز از پیروزی خاتمی مست بود از من پرسید:
-حالا نظرت در مورد آینده ایران چیه؟
گفتم :
-من فکر می کنم ایران حداکثر تا بیست،سی سال دیگر تجزیه شود!
هنوز هم سر حرفم هستم با این تفوت که حالا 10 سال گذشته،یعنی ایران تا حداکثر 20 سال دیگر تجزیه می شود!
کی حاظر است شرط ببندد؟
خودمان را گول نزنیم ،چیزی که دوست داریم با چیزی که واقعیت دارد و دارد اتفاق می افتد فرق می کند.
لشگر ظفرمند اسلام بعد از شکست ایرانیان و قتل عام مردان و به بردگی بردن زنان و کودکان ایرانی،تمام تلاش خود را به کار بست تا دیگر کشوری به نام ایران نباشد.
اولین قدم حذف جشنها و مراسم سنتی ایرانیان،از بین بردن زبان و لباس ایرانی و تمام منابع علمی و دینی ایرانیان بود
اما جنبش شعوبیه نشان داد که حتی اگر دینی هم به ایران بیاید رنگ و بو ی ایرانی می گیرد! نهایت اش این است که میترا (نگهبان آب) تبدیل می شود به زهرا که مهریه اش آب است!
اینجا بود که قوم مهاجم به این تنیجه رسید که باید کاری بکند!
قوم مهاجم سعی کرد که سنتهای باستانی ایرانی را (که در همه جای ایران وبین همه قوم های ایرانی جریان داشت) و باعث یکدلی و هماهنگی ایرانیان بود از بین ببرد:
در یک جلسه مذهبی در مورد حذف نوروز تصمیم گیری می کدند:
نظر برخی این بود که اعلام کنند عاشورا در نوروز اتفاق افتاده تا به این وسیله بتوانند از جشن جلوگیری کنند اما نظرآیت الله...مرجع بزرگ شیعه در ای مورد بسیار جالب بود: "اگر حتی اعلام کنیم که عاشورا در نوروز بوده،مردم به بهانه عاشورا به یاد نوروز و جشن باستانی خودشان می افتند!"
یکی از سنتهای قوم مهاجم جنگ قبیله ای بود،12 ماه سال را با قبیله های مجاور می جنگیدند،بعدها که متوجه شدند 12 ماه جنگ انها را از زندگی کردن بازداشته اشت ،چهار ماه را برای جنگ حرام اعلام کردند،وگفتند در این چهار ماه کار کنیم!
قوم مهاجم می دانست که بهتری را بری فلج کردن یک ملت متحد،درگیری قبیله ایست،
قوم مهاجم باید تمام جنبشهای ایرانیان را به جای جنبشی ایرانی ،تبدیل به جنبشی قبیله ای می کرد تا دیگر کسی نگران آنچه بر سر ترک،عرب ایرانی،کرد،لر،فارس و... می آید نباشد(هم قبیله ای من که نیستند!)
حالا قرنهاست دیگر رستم از گوشه ای از سرزمین ایران به کمک گوشه ای دیگر نمی رود و قرنهاست بابک به خونخواهی ایرانیان کشته شده قیام کرده بود مرده است.
شاید 100 سال بعد از ایران نیز جز نامی باقی نماند!
دوست ندارم اینگونه باشد ولی هست!
-حالا نظرت در مورد آینده ایران چیه؟
گفتم :
-من فکر می کنم ایران حداکثر تا بیست،سی سال دیگر تجزیه شود!
هنوز هم سر حرفم هستم با این تفوت که حالا 10 سال گذشته،یعنی ایران تا حداکثر 20 سال دیگر تجزیه می شود!
کی حاظر است شرط ببندد؟
خودمان را گول نزنیم ،چیزی که دوست داریم با چیزی که واقعیت دارد و دارد اتفاق می افتد فرق می کند.
لشگر ظفرمند اسلام بعد از شکست ایرانیان و قتل عام مردان و به بردگی بردن زنان و کودکان ایرانی،تمام تلاش خود را به کار بست تا دیگر کشوری به نام ایران نباشد.
اولین قدم حذف جشنها و مراسم سنتی ایرانیان،از بین بردن زبان و لباس ایرانی و تمام منابع علمی و دینی ایرانیان بود
اما جنبش شعوبیه نشان داد که حتی اگر دینی هم به ایران بیاید رنگ و بو ی ایرانی می گیرد! نهایت اش این است که میترا (نگهبان آب) تبدیل می شود به زهرا که مهریه اش آب است!
اینجا بود که قوم مهاجم به این تنیجه رسید که باید کاری بکند!
قوم مهاجم سعی کرد که سنتهای باستانی ایرانی را (که در همه جای ایران وبین همه قوم های ایرانی جریان داشت) و باعث یکدلی و هماهنگی ایرانیان بود از بین ببرد:
در یک جلسه مذهبی در مورد حذف نوروز تصمیم گیری می کدند:
نظر برخی این بود که اعلام کنند عاشورا در نوروز اتفاق افتاده تا به این وسیله بتوانند از جشن جلوگیری کنند اما نظرآیت الله...مرجع بزرگ شیعه در ای مورد بسیار جالب بود: "اگر حتی اعلام کنیم که عاشورا در نوروز بوده،مردم به بهانه عاشورا به یاد نوروز و جشن باستانی خودشان می افتند!"
یکی از سنتهای قوم مهاجم جنگ قبیله ای بود،12 ماه سال را با قبیله های مجاور می جنگیدند،بعدها که متوجه شدند 12 ماه جنگ انها را از زندگی کردن بازداشته اشت ،چهار ماه را برای جنگ حرام اعلام کردند،وگفتند در این چهار ماه کار کنیم!
قوم مهاجم می دانست که بهتری را بری فلج کردن یک ملت متحد،درگیری قبیله ایست،
قوم مهاجم باید تمام جنبشهای ایرانیان را به جای جنبشی ایرانی ،تبدیل به جنبشی قبیله ای می کرد تا دیگر کسی نگران آنچه بر سر ترک،عرب ایرانی،کرد،لر،فارس و... می آید نباشد(هم قبیله ای من که نیستند!)
حالا قرنهاست دیگر رستم از گوشه ای از سرزمین ایران به کمک گوشه ای دیگر نمی رود و قرنهاست بابک به خونخواهی ایرانیان کشته شده قیام کرده بود مرده است.
شاید 100 سال بعد از ایران نیز جز نامی باقی نماند!
دوست ندارم اینگونه باشد ولی هست!
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۵
سیاست خارجی و مشکلات عشقی!
وقتی سیاست خارجی از دید مسوولان ما اینقدر تحت تاثیر مسایل عشقی باشد!
شكرالله عطارزاده، نماينده بوشهر: روابط عاشقانه رايس را افشا ميكنم
شكرالله عطارزاده، نماينده بوشهر: روابط عاشقانه رايس را افشا ميكنم
كيوان مهرگاناینطور که این آقا می گوید می توان نتیجه گرفت: رییس حزب الله لبنان،تروریست های عراق ، راست های افراطی آلمان(نئو نازی ها)و ... عاشق یک جوان ایرانی شده اند و او هم بله گفته است،برای همین هم هست که از ایران دفاع می کنند!
چند ماه پيش، شكرالله عطارزاده، خبري را مبني بر ارتباط عاشقانهء رايس، وزير امور خارجهء ايالات متحده با يك دانشجوي قزوينيمطرح كرد و مدعي شد ريشهء موضعگيريهاي ضدايراني وي در اين نكته نهفته است. در اين ستون، كم و كيف خبر را از وي جويا شديم:
شما چندي پيش مطرح كرديد كه خانم كاندوليزا رايس به دليل شكست در روابط عاشقه با يك جوان قزويني با ايران سر عناد و جنگ دارد؟
اين مساله كهنه و قديمي است.
آيا لازم نميبينيد كه بيشتر توضيح دهيد كه ماجرا از چه قرار بوده است؟
مسايلي كه درخصوص روابط عاشقانه خانم رايس با جواني قزويني مطرح شد از اينجا بود كه يكي از نمايندگان زن مجلس هفتم كه درآمريكا تحصيل كرده است و در نهايت آشنايي با محيط زندگي خانم رايس و آن دانشجو داشته، اطلاعات خوب و مستندي در اين باره به من داد.
اسم اين خانم چيست؟
نميتوانم اسم ايشان را بگويم.
با هم همكلاس بودهاند؟
همكلاس نبودهاند اما اطلاعات خوبي از محيط آمريكا داشت و اطلاعات را در حضور جمعي در مجلس به ما منتقل كرد كه به جامعهء خبري اين مطلب را منعكس كرديم، از آن تاريخي كه رسانهها اين مساله را - منعكس كردهاند، خانم رايس سكوت كرده است. همين سكوت خانم رايس هم نشان دهندهء صحت مطلب ماست. خاطرتان باشد، من خانم رايس را دعوت به مناظره كردم و گفتم در يك مناظرهء تلويزيوني مسايل ايشان را باز كنيم و به مردم دنيا بگوييم كه مشكلاتي كه ايشان درخصوص ايران و آمريكا به وجود ميآورند و برخوردهاي احساسي و تندي كه در رابطه با ايران دارند ناشي از مشكلات روحي و رواني اوست كه ايشان در مسالهء عشق و عاشقي شكست خوردهء خود داشتهاند. ميخواهم اين را بگويم كه جامعهء آمريكا نبايد گوش به فرمان زني باشد كه اين همه مشكلات روحي دارد. البته از حجم و ميزان مشكلات روحي كه براي ايشان به وجود آمده ما اطلاع چنداني نداريم.
اطلاعاتي كه به شما منتقل كردهاند، شامل چه نكاتي است؟
در هر حال براي غرب و جامعهء غربي نوع رابطه مهم نيست چه اندازه باشد. خانم رايس با اين دانشجوي ايراني ارتباطي داشته كه ما ميگوييم انشاالله ارتباط زناشويي داشتهاند بعد از مدتي اختلافات كمي كه بين اين دو بروز ميكند از آن زمان كينهء ايرانيها را به دل ميگيرد.
اين اختلافات از چه سالي آغاز شده است؟
اين اختلافات برميگردد به سالهاي خيلي دور شايد 20 سال يا كمتر يا بيشتر. ما هم به خاطر حفظ حرمت همكار خودمان در مجلس كه از نمايندگان زن مجلس بودند، حاضر نشديم در اين مورد بيشتر كنكاش كنيم، اما در حال حاضر براي خانم رايس فرقي نميكند كه آن مسايل مطرح شود يا نشود آنچه مشكل براي جامعه آمريكاست، اين است كه ايشان پنهان كاري كرده است. در آمريكا و اروپا مسايل مربوط به روابط جنسي زياد موردنظر قرار نميگيرد ضمن اينكه رييس جمهور سابق آمريكا هم مسايل و مشكلات اخلاقي داشت اما آنچه در اروپا و آمريكا مهم است، دروغگويي است. خانم رايس دروغگويي است كه ادعا ميكند من ازدواج نكردهام و به نوعي ديگر از مسايل عشقي و عاشقي چيزي نميفهمم. وي در حقيقت به جامعهء آمريكا دروغ ميگويد و مردم آمريكا حق دارند كه از خانم رايس سؤال كنند كه ماجراي روابط عاشقانه ايشان با آن جوان ايراني چه بوده و به چه اندازه با هم در ارتباط بودهاند.
اين فردي كه شما به آن اشاره ميكنيد حالا كجاست آيا اطلاعات تكميلي را از ايشان گرفتهايد؟
آن جوان هم اكنون در ايران است، اما ما به خاطر حفظ مسايل اخلاقي بيشتر از اين درصدد پيگيري بحث نبودهايم.
با خودش تماس داريد؟
آن كسي كه آن دانشجو را ميشناسد و آن كسي كه خبر را به ما منتقل كرد، فرد بسيار مورد قبولي است.
يعني با آن جوان قزويني ارتباطي نگرفتهايد؟
من ارتباط برقرار نكردم ولي آن خانمي كه نمايندهء مجلس است كه اطلاع از اين قضايا دارد به خاطر حفظ شأن نمايندگي و اينكه دچار مشكل نشود، در مقامي نيستم كه بخواهم ايشان را معرفي كنم.
شما ميگوييد خصومت دولت آمريكا با ايران به خاطر رايس و رايس هم به خاطر شكست در يك ماجراي عشقي ايران مشكل دارد پس سياستهاي كلان آمريكا در قبل از رايس چه جايگاهي دارد؟
همه وزراي امور خارجهء آمريكا زناني كه سابقائ در مسووليت دولت آمريكا بودهاند در اين سطح به جمهوري اسلامي هجوم نياوردهاند.
از نظر شما سياستهاي آمريكا در اين هجوم بر چه مبنايي استوار است؟
من معتقدم همه اين سياستها ناشي از مشكلات شخصي و مشكلات رفتاري برخي از افراد در اين مسايل است.
شما گفتيد كه رايس سكوت كرده، اين سكوت را با توجه به چه مواردي استنباط كرديد؟
خانم رايس در اين مساله هيچگونه بحثي نكرده است، ما هم آماده هستيم كه رايس يك جمله بيان كند و بگويد من نبودم تا آن موقع اسناد و دلايل خودمان را بر صحت اين روابط منتشر كنيم.
مگر در اين باره سند داريد؟
شك نكنيد كه در اين قضيه ما دلايل محكمي داريم.
اسناد و مداركي كه در اختيار داريد، شامل چه چيزهايي است؟
شما اجازه بدهيد خانم رايس اظهار عقيده كنند آن موقع سراغ ما بياييد تا اسناد را منتشر كنيم.
اين اسناد شامل نامههاي عاشقانه هم ميشود؟
بعدا ميگويم.
و اگر رايس همچنان سكوت كند؟
به همين سبك خودمان ادامه ميدهيم و افشاگري بيشتر نميكنيم چون ما سكوت را نشانهء تاييد مطلب ميدانيم چون در عرف ما اين گونه است كه سكوت نشانهء درستي است.
چرا آن خانم نماينده خودشان مطرح نكردند و طرح اين مساله را به شما سپردند؟
اخلاقيات در جامعه ما براي خانمها يكسري محدوديتها در بيان مسايل اخلاقي به وجود ميآ ورند كه نميتوانند به راحتي موضوع را باز كنند.
شاهین بالاخره Update کرد
خوب به سبلامتی مثل اینکه شاهین تونست تو ولایت غربت فارسی کامپوترشو راه بندازه و Update کنه!
موفق باشی حجه السلام والمسلمین شاهین خان شیدایی!
موفق باشی حجه السلام والمسلمین شاهین خان شیدایی!
چهارشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۵
اطلاعات پرواز یا...؟
اول اینجا رو ببینید: اطلاعات پرواز فرودگاه خوب تا اینجای کار اشکال چندانی وجود نداره و لی حالا برید تو Root سایت یعنی اینجا
عجیبه نه؟ این Root اطلاعات پرواز فرودگاه بین المللی امام خمینی!!! هست.
جالب اینه که آدرس سایت خود فرودگاه اینجاست: http://www.ikia.ir
حالا این دو تا چه ربطی به هم دارند و این که چرا فرودگاه اطلاعات پروازشو رو یه Domain دیگه(که برعکس تمام سایتهای مهم دولتی .ir هم نیست) گذاشته
تازه اونم جایی که به این مسخره ای باشه!
البته نکته جالب تر اینجاست که وقتی از خود سایت http://www.ikia.ir وارد اطلاعات پرواز میشیم آدرس بالا روتو یه Popup باز می کنه،جالب تر اینکه ظاهرا هیچ دیتابیس ای برای این کار وجود نداره و هر روز صفحه مورد نظر توسط یه اپراتورUpdate می شه و در محل مورد نظز یعنی: http://www.fidsdata.com/fa_arr.htm قرار می گیره!
به این می گویند تکنولوژی آخوندی!
اونوقت ادعا می کنند که فرودگاهشون دز حد استاندارد های بین المللی( و حتی بالاتر) اه!
فقط کافیه تا ادم یه بار رفته باشه این فرودگاه و اونو با در پیت ترین فرودگا های کشور های اطرافمون مقایسه کنه،انوقت معنی استاندارد آخوندی رو می فهمه!
عجیبه نه؟ این Root اطلاعات پرواز فرودگاه بین المللی امام خمینی!!! هست.
جالب اینه که آدرس سایت خود فرودگاه اینجاست: http://www.ikia.ir
حالا این دو تا چه ربطی به هم دارند و این که چرا فرودگاه اطلاعات پروازشو رو یه Domain دیگه(که برعکس تمام سایتهای مهم دولتی .ir هم نیست) گذاشته
تازه اونم جایی که به این مسخره ای باشه!
البته نکته جالب تر اینجاست که وقتی از خود سایت http://www.ikia.ir وارد اطلاعات پرواز میشیم آدرس بالا روتو یه Popup باز می کنه،جالب تر اینکه ظاهرا هیچ دیتابیس ای برای این کار وجود نداره و هر روز صفحه مورد نظر توسط یه اپراتورUpdate می شه و در محل مورد نظز یعنی: http://www.fidsdata.com/fa_arr.htm قرار می گیره!
به این می گویند تکنولوژی آخوندی!
اونوقت ادعا می کنند که فرودگاهشون دز حد استاندارد های بین المللی( و حتی بالاتر) اه!
فقط کافیه تا ادم یه بار رفته باشه این فرودگاه و اونو با در پیت ترین فرودگا های کشور های اطرافمون مقایسه کنه،انوقت معنی استاندارد آخوندی رو می فهمه!
دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۸۵
متن نامه جدید احمقی ژاد به بوش
Besme taala, heloo booosh, my name is mr ahmadinejad, i'm Iranian, i'm 40khoordei years old,i like Ghoran i am karate and very bruclee! my joorab is dirty and danjeres! i am interested in hooloo kast va enerjiehastei haghe mosalam mast va kashk, abgoosht ... with help of god, we can, we have this power, we have god and imam of time! and bimeie Abolfazl and rezazadeh, so i say to you if you don't listen to me you become soosk.
یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵
شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۵
من کانادا رو میکشم!
آقا جان کسی هواپیمایی چیزی سراغ نداره بده به من؟
می خوام با هواپیما برم تو ساختمون بانک تجارت جهانی ! کانادا
تو این دو سال 3 تا از دوستای من رفتن کانادا
این که نمی شه من همینجوری بشینم و این جناب کانادا دوستای منو ببره که!
آقایان شاهین،زالی و رامسین
لطفا به ساختمان تجارت جهانی کانادا به خصوص اون دوتا برج دو قلو!!! نروید من می خوام با هواپیما برم تو اونجا
----------------------
اگه کانادا برج تجارت جهانی و ساختمان دوقلو نداره به من ربطی نداره ،باید خیلی سریع بسازند وگرنه من با هواپیما برم کجا؟
می خوام با هواپیما برم تو ساختمون بانک تجارت جهانی ! کانادا
تو این دو سال 3 تا از دوستای من رفتن کانادا
این که نمی شه من همینجوری بشینم و این جناب کانادا دوستای منو ببره که!
آقایان شاهین،زالی و رامسین
لطفا به ساختمان تجارت جهانی کانادا به خصوص اون دوتا برج دو قلو!!! نروید من می خوام با هواپیما برم تو اونجا
----------------------
اگه کانادا برج تجارت جهانی و ساختمان دوقلو نداره به من ربطی نداره ،باید خیلی سریع بسازند وگرنه من با هواپیما برم کجا؟
بی خوابی
امروز صبح بعد از 40 ساعت بیدار نشستن پشت کامپیوتر اومدم خیر سرم ریشم رو اصلاح کنم،خمیر ریش زیادی کف می کرد و موقع اصلاح تمام صورتم زخم شد! هر چی از دهنم در می اومد نثار فروشنده و مارک های تقلبی و ... کردم، بعد خمیر دندون رو مالیدم روی مسواک و گذاشتم تو دهنم، تا فیها خاله جونم سوخت و چشم هام پراشک شد!
-------
نکته اخلاقی: هیچ وقت تا مطمئن نشدید به کسی فحش ندهید شاید آهش بگیردتان!
نکته بهداشتی: خمیر ریش تراشی و خمیر دندان را کنار هم نگذارید،توصیه می شود برای تراشیدن ریش از اسپری و.. استفاده کنید
نکته فنی: آدم عاقل 40 ساعت پشت سر هم کد نمی نویسه حتی اگه قرار باشه کد رو خیلی سریع تحویل بده.
نکته دینی: اصلا چرا آدم باید ریشش رو بزنه؟ مگه رسول الله ریشش رو می زد؟ تازه اینم نشون می ده که برادرای حزب الله ریشو برای چی ریش خود را نمی زنند(احتمالا آنها هم چند شب تا صبح بیدار بوده اند و نماز امام زمان ونماز شب و... می خوانده اند)
-------
نکته اخلاقی: هیچ وقت تا مطمئن نشدید به کسی فحش ندهید شاید آهش بگیردتان!
نکته بهداشتی: خمیر ریش تراشی و خمیر دندان را کنار هم نگذارید،توصیه می شود برای تراشیدن ریش از اسپری و.. استفاده کنید
نکته فنی: آدم عاقل 40 ساعت پشت سر هم کد نمی نویسه حتی اگه قرار باشه کد رو خیلی سریع تحویل بده.
نکته دینی: اصلا چرا آدم باید ریشش رو بزنه؟ مگه رسول الله ریشش رو می زد؟ تازه اینم نشون می ده که برادرای حزب الله ریشو برای چی ریش خود را نمی زنند(احتمالا آنها هم چند شب تا صبح بیدار بوده اند و نماز امام زمان ونماز شب و... می خوانده اند)
چهارشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۵
ترکسیم و پان ترکیسم
دیروز یکی از دوستان ترک زبان ، می گفت روزنامه ایران یه مقاله چند صفحه ای نوشته و به ترک ها توهین کرده! و کلی هم عصبانی بود.
وقتی کاریکاتور ها را نشانش دادم باورش نمی شد اینهمه جنجال برای همین باشد!
اینجا را نشانش دادم.
سعی می کنم درک کنم چه اتفاقی افتاده!
یک سوال!
کل مطالب به جز یک کلمه فارسی نوشته شده
فقط یک کلمه ترکی است
اگه توهینی هم شده باشه بیشتر باید صدای فارسها در می اومد که!
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
اون پرچم ترکیه است اون وسط
فکر می کنید چند نفر از جمعیت بالا میدانند واقعا برای چی راهپیمایی می کنند؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
وقتی کاریکاتور ها را نشانش دادم باورش نمی شد اینهمه جنجال برای همین باشد!
اینجا را نشانش دادم.
سعی می کنم درک کنم چه اتفاقی افتاده!
یک سوال!
کل مطالب به جز یک کلمه فارسی نوشته شده
فقط یک کلمه ترکی است
اگه توهینی هم شده باشه بیشتر باید صدای فارسها در می اومد که!
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
اون پرچم ترکیه است اون وسط
فکر می کنید چند نفر از جمعیت بالا میدانند واقعا برای چی راهپیمایی می کنند؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
چه کسی پشت پرده دارد سود می برد؟
خاطرهی مجروح
خاطرهی مجروح
همين منم.
تنهايی اگر نبود
هزار بار
خدا را در ذهن خود
دار میزدم
تو اگر نبودی
خدا
يک خواب آشفته بيشتر نبود
همين بهانه کافی نيست
تا مرا بياويزند؟
بخشی از شعر خاطره مجروح از مجموعه عينالقضاة و عشق
نوشته عباس معروفی
همين منم.
تنهايی اگر نبود
هزار بار
خدا را در ذهن خود
دار میزدم
تو اگر نبودی
خدا
يک خواب آشفته بيشتر نبود
همين بهانه کافی نيست
تا مرا بياويزند؟
بخشی از شعر خاطره مجروح از مجموعه عينالقضاة و عشق
نوشته عباس معروفی
سهشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵
دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۵
یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵
حکایت شناگر و آب
این احمدی نژاد هم شناگر خوبیه ها فقط اگه آب گیرش بیاد!
نمی دونم جرات داره تو ایران اینقدر نزدیک حتی به دو تا خانم محجبه! بایسته؟
اگه هم میگه اونا مسلمون نیستند می خوام بدونم جرات داره کنار دو تا خانم غیر مسلمون بباسته و عکس بندازه!
البته فکر می کنم اگه احمدی نژاد هم اینقدر شجاع شده باشه ،هیچ خانمی اینقدر شجاع نباشه که کنارش عکس بندازه!
شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۵
خیام
ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟
هر قدر هم دوست دارند بگویند که این شعرها از خیام ریاضی دان و منجم نیست
اما آن خیامی که این شعر ها را سروده دوست تر دارم تا کاشف آن مثلث مشهور
گــر مــن ز می مغانه مـستم هستم
گر کافر و گبر و بت پرستم هستم
هر طایفه ای بمن گــمـانی دارد
من زان خودم چنان که هستم هستم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟
هر قدر هم دوست دارند بگویند که این شعرها از خیام ریاضی دان و منجم نیست
اما آن خیامی که این شعر ها را سروده دوست تر دارم تا کاشف آن مثلث مشهور
گــر مــن ز می مغانه مـستم هستم
گر کافر و گبر و بت پرستم هستم
هر طایفه ای بمن گــمـانی دارد
من زان خودم چنان که هستم هستم
جمعه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۵
دردسرهای Commentگذاشتن-2
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟در پاسخ به پرسش موناهیتا در Comment های پست قبلی:بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شاملو
اصولا علاقه ای به پاسخ گویی و دفاع کردن ندارم،مدتهاست که ترجیح می دهم به جای بحث کردن با آدمها به کارهای مهمتری برسم
این که پاسخ یک Comment را اینحا میدهم به سه دلیل ساده است :
- شروع کننده این بحث (بدون اینکه بخواهم) من بوده ام.
- پرسش موناهیتا آنقدر غیر مغرضانه بیان شده که نمی شود جواب نداد.
- سومی اش را هم نمی گویم تا دلتان بسوزد!.
این میان کسی هم از مرحله پرت نیست،
مشکل زاویه دید است،
شما از زاویه دید خودتان می بینید من از یک زاویه دیگر
شما نه می دانید طرف مقابل آن حرفها چه کسی(یا کسانی بوده اند) نه گوینده را درست می شناسید.
احمد شاملو یک بار در یک سخنرانی در آمریکا ،کلی پته فردوسی را زده بود و تاریخ ایران را زیر سوال برده بود
آدمهای بسیاری از این حرفها آشقته شدند و هر چه دلشان خواست به شاملو گفتند.
اما این میان همه آن آدمها چند نکته مهم را فراموش کرده بودند:
- در اوایل انقلاب قرار بود شاهنامه فردوسی ممنوع شود! یکی از معدود کسانی که با تمام وجود با این موضوع مقابله کرد احمد شاملو بود.
- بیشتر آدمهای حاضر در آن جلسه کذایی سخنرانی شاملو ،سلطنت طلبانی بودند که با علم کردن گذشته پر فروغ ایران قصد زنده کردن شاهنشاهی از دست رفته آریامهر را داشتند.
- منتقدان فراموش می کنند(یا خود را به فراموشی می زنند؟)که شاملو در ابتدای سخنرانی اش می گوید: "عرب بیابان گرد به ملتی که فرهنگی عمیق داشت و به مظاهر هنری خود به شدت دل بسته بود گفت موسیقی حرام است،شعر مکروه است،هنرهای تحسمی،نقاشی،حجاری و پیکر تراشی...."
- چطور می توان کسی را که این حرفهایی زده انکار کننده تمدن و فرهنگ کهن ایرانی دانست؟
بگدریم،همینقدر هم زیادی حرف زدم!...
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۵
دردسر Comment گذاشتن
از طلا بودن پشیمان گشته ایم / لطف فرموده ما را مس کنید!
اصلا فکر نمی کردم یه Comment ساده -که به طنز هم نوشته شده- بتونه باعث دلخوری کسی بشه!
البته این نقطه ضعف تاریخی همه ماست:
هر منطقی رو که نتونیم جوابش رو بدیم،حتی اگر طنز باشد محکوم می کنیم ،
من که به این موضوع عادت کردم، ...
البته سعادت آشنایی با توهین کننده رو ندارم ولی خیلی دوست دارم بدونم معارف اسلامی 1و2 و اخلاق اسلامی (1و2؟)و تاریخ اسلام و... رو با چه نمره ای پاس کرده !
اما این وسط به بهانه Comment من به بعضی ها که برام مهم اند ظاهرا توهین شده،
برا همین من از همه کسایی که باعث توهین بهشون شدم عدر خواهی می کنم،
البته در مورد خودم باید بگم که به من از این واژه عربی مهندس به شدت متنفرم،به خصوص از روزی که هر دلال کامپیوتری شده مهندس!
یادمه 8-9 سال پیش یه حایی پیش یه سری مهندس برنامه نویسی می کردم،
اون روزها هنوز مانیتور وارد می شد
دایی یکی از این مهندس ها که هنوز هم به مهندس بودنش ادامه می ده، انحصار واردات یکی از مانیتور های معروف اون زمان رو داشت.
ما بهش می گفتیم مهندس اعظم یا مهندس الرجال!
القصه یه بار کامپیوتر منشی مهندس الرجال خراب شد و ما برای درست کردنش احضار شدیم.
جناب مهندس الرجال یه فلاپی رو گذاشته بود تو Floppy drive و کامپیوتر رو روشن کرده بود،طبیعی بود که چون Floppy بوت نبود کامپیوتر بیچاره نمی تونست بوت بشه و مهندس الرجال مذکور بک روز تمام سر کار مانده بود.
بعد از حل شدن مشکل وقتی داشتم برمی گشتیم،جناب مهندس الرجال فرمودند :
-------------
اصلا فکر نمی کردم یه Comment ساده -که به طنز هم نوشته شده- بتونه باعث دلخوری کسی بشه!
البته این نقطه ضعف تاریخی همه ماست:
هر منطقی رو که نتونیم جوابش رو بدیم،حتی اگر طنز باشد محکوم می کنیم ،
من که به این موضوع عادت کردم، ...
البته سعادت آشنایی با توهین کننده رو ندارم ولی خیلی دوست دارم بدونم معارف اسلامی 1و2 و اخلاق اسلامی (1و2؟)و تاریخ اسلام و... رو با چه نمره ای پاس کرده !
اما این وسط به بهانه Comment من به بعضی ها که برام مهم اند ظاهرا توهین شده،
برا همین من از همه کسایی که باعث توهین بهشون شدم عدر خواهی می کنم،
البته در مورد خودم باید بگم که به من از این واژه عربی مهندس به شدت متنفرم،به خصوص از روزی که هر دلال کامپیوتری شده مهندس!
یادمه 8-9 سال پیش یه حایی پیش یه سری مهندس برنامه نویسی می کردم،
اون روزها هنوز مانیتور وارد می شد
دایی یکی از این مهندس ها که هنوز هم به مهندس بودنش ادامه می ده، انحصار واردات یکی از مانیتور های معروف اون زمان رو داشت.
ما بهش می گفتیم مهندس اعظم یا مهندس الرجال!
القصه یه بار کامپیوتر منشی مهندس الرجال خراب شد و ما برای درست کردنش احضار شدیم.
جناب مهندس الرجال یه فلاپی رو گذاشته بود تو Floppy drive و کامپیوتر رو روشن کرده بود،طبیعی بود که چون Floppy بوت نبود کامپیوتر بیچاره نمی تونست بوت بشه و مهندس الرجال مذکور بک روز تمام سر کار مانده بود.
بعد از حل شدن مشکل وقتی داشتم برمی گشتیم،جناب مهندس الرجال فرمودند :
راستی من یه سری کفش کتانی چینی هم وارد کردم ،به دوستات بگو اگه کسی خواست بیاد بخره!
و با انگشت به جعبه هایی که گوشه شرکت چیده شده بود اشاره کرد!
-------------
پی نوشت:
1- زمان ما اخلاق اسلامی دو تا درس 2 واحدی بود(اخلاق 1 و 2) الان را نمی دانم!
2-دلالی یه خودی خود شغل بدی نیست ولی من دلال نبستم!
3-خیلی برام جالبه بدونم چرا آمها برا مهم شدن به اسمشون از این جور پیشوند- پسوند ها اضافه می کنند!(حجت السلام والمسلمین..... دامت برکاته! ،جناب آقای/ سرکار خانم مهندس .... و ...!)
یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۵
دعای باران و فرهاد!
برای فرهاد به خاطر مطلب جدیدش :
البته این موضوع چه ربطی به مطلب فرهاد داشت خودم هم نفهمیدم!
فقط وقتی مطلب فرهاد رو خوندم یاد این مطلب افتادم.
ميگويند يک سال در اصفهان خشکسالی شده بود و يک نم باران از آسمان پايين نمی آمد . خلايق تصميم گرفتند بروند صحرا و دست به دعا بردارند بلکه خداوند رحمی به حال شان بفرمايد . محض احتياط بچه های مدارس را هم با خودشان بردند؛ يکی که شاهد اين ماجرا بود پرسيد : اين
بچه ها را چرا با خودتان می بريد ؟؟ در جواب گفتند : اين بچه ها بی گناه هستند و دعای آنها بدر گاه خداوند مستجاب خواهد شد . يارو لبخندی زد و گفت :اگر دعای کودکان مستجاب شدی يک معلم در تمام جهان زنده نماندی.
البته این موضوع چه ربطی به مطلب فرهاد داشت خودم هم نفهمیدم!
فقط وقتی مطلب فرهاد رو خوندم یاد این مطلب افتادم.
جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵
سهشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۵
دکتر فرانکشتاین
دکتر فرانکشتاین را یادتان هست؟ همانی که قربانی مخلوق خود (دراکولا)شد؟
به نظر شما این آقای منتظری چقدر شبیه اوست؟
متن کامل در بازگشت
به نظر شما این آقای منتظری چقدر شبیه اوست؟
"...ولايت فقيه آن طور نيست كه يك تشكيلات سلطنتي و مسافرتهاي تشريفاتي ميلياردي و اينجور چيزها داشته باشد; اينها با ولايت فقيه سازگار نيست . آقايان تا چيزي ميشود به ما ميگويند “ضد ولايت فقيه ” ضد ولايت فقيه ! خدا پدرت را بيامرزد، اصلا ولايت فقيه را ما گفتيم، ما علم كرديم، ما كتاب درباره اش نوشتيم، حالا ما شديم ضد ولايت فقيه ؟! يك عده بچه كه اصلا وقتي كه ما بوديم و اين كارها را ميكرديم اصلا نطفه شان هم منعقد نشده بود، حالا راه ميافتند: ضد ولايت فقيه ! خجالت بكشيد; اين چه كارهايي است ؟! !
حالا صرف نظر از مساله رهبري،آقای خامنهای، مرجعيت را چرا ديگر؟ شما كه در شان و حد مرجعيت نيستيد. آيت الله مومن به من گفت يكي از اين آقايان كه ميرود در دفتر ايشان در قم مينشيند و مسائل را مطابق نظر آقاي خامنه اي جواب ميدهد به ايشان گفتم كه ايشان كه رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ايشان جواب ميدهيد؟ گفت ما روي تحرير امام جواب ميدهيم ! گفتم مردم آخر مساله ايشان را ميخواهند، گفت : ميگويند ايشان فتوايش مثل فتواي امام است، ما روي تحرير امام جواب ميدهيم !..."
متن کامل در بازگشت
شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۵
صداوسيما در راه رقابت يا ياهو و گوگل
اول اصل خبر را بخوانید
تجربه نشان داده است که پروژه ای وارد سیستم دولتی ایران شود سرنوشتی بهتر از سیستم موبایل ما نخواهد داشت.
اما نکته احمقانه این خبر جدید این است که این بار سیستم دولتی (واحتمالا امنیتی) قرار است وارد رقابت با پرتال های غیر دولتی مثل یاهو و گوگل (گوگل که دست کم هنوز پرتال نیست!)شود!
پرتال هایی که بیشتر محبوبیت اشان حفظ استقلال از سیستمهای حکومتی است(دست کم در ظاهر) از یاد نبریم که گوگل پس از پذیرفتن سانسور دولت چین و همکاری با آنها چقدر محبوبیت خود را از دست داد.
پرتال های موفق مثل یاهو( و گوگل!) پروژه های کوچک دانشجویی بودند که به علت خلاقیت نویسنده ایشان تبدیل شدند به اینی که میبینیم.
نکته قابل توجه پرتال ملی صدا و سیما بودجه حیرت انگیز45 ميليارد تومانی آن است.
احتمالا مدیران صدا و سیما فراموش کرده اند( یا نمیدانند) که کل بودجه ای که برای راه اندازی گوگل و یا یاهو هزینه شده از بودجه ای که برای یک وعده ناهار آقایان هزینه می شود کمتر بوده است!
محبوبیت یک سایت در اینترنت ارتباط چندانی با هزینه را اندازی ان ندارد؛ بلکه بیشتر مربوط می شود به اعنمادی که کاربران به آن سیستم دارند.
همانطور که دیدیم سیستم اطلاعاتی ایران با راه اندازی گازاگ حتی بعد از فیلتر کردن اورکات هم نتوانست جای اورکات را بگیرد و هنوز تعداد کسانی که با استفاده از فیلتر شکن های مختلف از اورکات استفاده میکنند به مراتب بیشتر از کاربران ایرانی گازاک است!
هر کسی مدت کمی در سیستم دولتی ایران کار کرده باشد به سادگی میتواند حدس بزند چه اتفاقی قرار است برای این بودجه بیافتد!
نکته جالب تر مسئله عنوان اینترنت ملی است!
همین عنوان نشان میدهد که مسئولان این سیستم چقدر از دنیای کامپیوتر و اینترنت به دورند.
بی سواد تر از این ادمها سراغ دارید؟
تجربه نشان داده است که پروژه ای وارد سیستم دولتی ایران شود سرنوشتی بهتر از سیستم موبایل ما نخواهد داشت.
اما نکته احمقانه این خبر جدید این است که این بار سیستم دولتی (واحتمالا امنیتی) قرار است وارد رقابت با پرتال های غیر دولتی مثل یاهو و گوگل (گوگل که دست کم هنوز پرتال نیست!)شود!
پرتال هایی که بیشتر محبوبیت اشان حفظ استقلال از سیستمهای حکومتی است(دست کم در ظاهر) از یاد نبریم که گوگل پس از پذیرفتن سانسور دولت چین و همکاری با آنها چقدر محبوبیت خود را از دست داد.
پرتال های موفق مثل یاهو( و گوگل!) پروژه های کوچک دانشجویی بودند که به علت خلاقیت نویسنده ایشان تبدیل شدند به اینی که میبینیم.
نکته قابل توجه پرتال ملی صدا و سیما بودجه حیرت انگیز45 ميليارد تومانی آن است.
احتمالا مدیران صدا و سیما فراموش کرده اند( یا نمیدانند) که کل بودجه ای که برای راه اندازی گوگل و یا یاهو هزینه شده از بودجه ای که برای یک وعده ناهار آقایان هزینه می شود کمتر بوده است!
محبوبیت یک سایت در اینترنت ارتباط چندانی با هزینه را اندازی ان ندارد؛ بلکه بیشتر مربوط می شود به اعنمادی که کاربران به آن سیستم دارند.
همانطور که دیدیم سیستم اطلاعاتی ایران با راه اندازی گازاگ حتی بعد از فیلتر کردن اورکات هم نتوانست جای اورکات را بگیرد و هنوز تعداد کسانی که با استفاده از فیلتر شکن های مختلف از اورکات استفاده میکنند به مراتب بیشتر از کاربران ایرانی گازاک است!
هر کسی مدت کمی در سیستم دولتی ایران کار کرده باشد به سادگی میتواند حدس بزند چه اتفاقی قرار است برای این بودجه بیافتد!
نکته جالب تر مسئله عنوان اینترنت ملی است!
همین عنوان نشان میدهد که مسئولان این سیستم چقدر از دنیای کامپیوتر و اینترنت به دورند.
Internet : International Network
بنابراین اینترنت ملی = شبکه جهانی ملی!بی سواد تر از این ادمها سراغ دارید؟
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵
به علي گفت مادرش روزي ...
از فروغ :
علي كوچيكه
علي بونه گير
نصف شب از خواب پريد
چشماشو هي ماليد با دس
سه چار تا خميازه كشيد
پا شد نشس
چي ديده بود ؟
چي ديده بود ؟
خواب يه ماهي ديده بود
يه ماهي انگار كه يه كپه دو زاري
انگار كه يه طاقه حرير
با حاشيه منجوق كاري
انگار كه رو برگ گل لال عباسي
خامه دوزيش كرده بودن
قايم موشك بازي مي كردن تو چشاش
دو تا نگين گرد صاف الماسي
همچي يواش
همچي يواش
خودشو رو آب دراز مي كرد
كه بادبزن فرنگياش
صورت آبو ناز مي كرد
بوي تنش بوي كتابچه هاي نو
بوي يه صفر گنده و پهلوش يه دو
بوي شباي عيد و آشپزخونه و نذري پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون
ريختن بارون رو آجر فرش حياط
بوي لواشك بوي شوكولات
انگار تو آب گوهر شب چراغ مي رفت
انگار كه دختر كوچيكه شاپريون
تو يه كجاوه بلور
به سير باغ و راغ مي رفت
دور و ورش گل ريزون
بالاي سرش نور بارون
شايد كه از طايفه جن و پري بود ماهيه
شايد كه از اون ماهياي ددري بود ماهيه
شايد كه يه خيال تند سرسري بود ماهيه
هر چي كه بود
هر كي كه بود
علي كوچيكه
محو تماشاش شده بود
واله و شيداش شده بود
همچي كه دس برد كه به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
دس بزنه
برق زد و بارون زد و آب سيا شد
شيكم زمين زير تن ماهي وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشاي نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب رو سر علي كوچيكه
دسمال آسمون پر از گلابي
نه چشمه اي نه ماهيي نه خوابي
با د توي بادگيرا نفس نفس مي زد
زلفاي بيد و ميكشيد
از روي لنگاي دراز گل آغا
چادر نماز كودريشو پس مي زد
رو بندرخت
پيرهن زيرا و عرق گيرا
ميكشيدن به تن همديگهو حالي بحالي ميشدن
انگار كه از فكراي بد
هي پر و خالي ميشدن
سيرسيركا
سازار و كوك كرده بودن و ساز مي زدن
همچي كه باد آروم مي شد
قورباغه ها ز ته باغچه زير آواز مي زدن
شب مث هر شب بود و چن شب پيش و شبهاي ديگه
آمو علي
تو نخ يه دنياي ديگه
علي كوچيكه
سحر شده بود
نقره نابش رو ميخواس
ماهي خواابش رو مي خواس
راه آب بود و قر قر آب
علي كوچيكه و حوض پر آب
علي كوچيكه
علي كوچيكه
نكنه تو جات وول بخوري
حرفاي ننه قمر خانم
يادت بره گول بخوري
تو خواب اگه ماهي ديدي خير باشه
خواب كجا حوض پر از آب كجا
كاري نكني كه اسمتو
توي كتابا بنويسن
سيا كنن طلسمتو
آب مث خواب نيس كه آدم
از اين سرش فرو بره
از اون سرش بيرون بياد
تو چار راهاش وقت خطر
صداي سوت سوتك پاسبون بياد
شكر خدا پات رو زمين محكمه
كور و كچل نيسي علي سلامتي چي چيت كمه؟
مي توني بري شابدوالعظيم
ماشين دودي سوار بشي
قد بكشي خال بكوبي
جاهل پامنار بشي
حيفه آدم اين همه چيزاي قشنگو نبينه
الا كلنگ سوار نشه
شهر فرنگو نبينه
فصل حالا فصل گوجه و سيب و خيار بستنيس
چن روز ديگه تو تكيه سينه زنيس
اي علي اي علي ديوونه
تخت فنري بهتره يا تخته مرده شور خونه ؟
گيرم تو هم خود تو به آب شور زدي
رفتي و اون كولي خانومو به تور زدي
ماهي چيه ؟ ماهي كه ايمون نميشه نون نميشه
اون يه وجب پوست تنش واسه فاطي تنبون نميشه
دس كه به ماهي بزني از سرتا پات بو ميگريه
بوت تو دماغا مي پيچه
دنيا ازت رو ميگيره
بگير بخواب بگير بخواب
كه كار باطل نكني
با فكراي صد تا يه غاز
حل مسائل نكني
سر تو بذار رو ناز بالش بذار بهم بياد چشت
قاچ زين و محكم چنگ بزن كه اسب سواري پيشكشت
حوصله آب ديگه داشت سر ميرفت
خودشو مي ريخت تو پاشوره در مي رفت
انگار مي خواس تو تاريكي
داد بكشه آهاي زكي !
اين حرفا حرف اون كسونيس كه اگه
يه بار تو عمرشون زد و يه خواب ديدن
خواب پياز و ترشي و دوغ و چلوكباب ديدن
ماهي چيكار به كار يه خيك شيكم تغار داره
ماهي كه سهله سگشم
از اين تغارا عار داره
ماهي تو آب مي چرخه و ستاره دست چين ميكنه
اونوخ به خواب هر كي رفت
خوابشو از ستاره سنگين ميكنه
مي برتش مي برتش
از توي اين دنياي دلمرده ي چارديواريا
نق نق نحس ساعتا خستگيا بيكاريا
دنياي آش رشته و وراجي و شلختگي
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگي
دنياي بشكن زدن و لوس بازي
عروس دوماد بازي و ناموس بازي
دنياي هي خيابونا رو الكي گز كردن
از عربي خوندن يه لچك بسر حظ كردن
دنياي صبح سحرا
تو توپخونه
تماشاي دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنيايي كه هر وخت خداش
تو كوچه هاش پا ميذاره
يه دسه خاله خانباجي از عقب سرش
يه دسه قداره كش از جلوش مياد
دنيايي كه هر جا ميري
صداي راديوش مياد
ميبرتش ميبرتش از توي اين همبونه كرم و كثافت و مرض
به آبياي پاك و صاف آسمون ميبرتش
به سادگي كهكشوي مي برتش
آب از سر يه شاپرك گذشته بود و داشت حالا فروش ميداد
علي كوچيكه
نشسته بود كنار حوض
حرفاي آبو گوش ميداد
انگار كه از اون ته ته ها
از پشت گلكاري نورا يه كسي صداش مي زد
آه ميكشيد
دس عرق كرده و سردش رو يواش به پاش مي زد
انگار ميگفت يك دو سه
نپريدي ؟ هه هه هه
من توي اون تاريكياي ته آبم بخدا
حرفمو باور كن علي
ماهي خوابم بخدا
دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بكنن
پرده هاي مرواري رو
اين رو و آن رو بكنن
به نوكران با وفام سپردم
كجاوه بلورمم آوردم
سه چار تا منزل كه از اينجا دور بشيم
به سبزه زاراي هميشه سبز دريا مي رسيم
به گله هاي كف كه چوپون ندارن
به دالوناي نور كه پايون ندارن
به قصراي صدف كه پايون ندارن
يادت باشه از سر راه
هفت هشت تا دونه مرواري
جمع كني كه بعد باهاشون تو بيكاري
يه قل دو قل بازي كنيم
اي علي من بچه دريام نفسم پاكه علي
دريا همونجاس كه همونجا آخر خاكه علي
هر كي كه دريا رو به عمرش نديده
اززندگيش چي فهميده ؟
خسته شدم حالم بهم خورد از اين بوي لجن
انقده پا به پا نكن كه دو تايي
تا خرخره فرو بريم توي لجن
بپر بيا وگرنه اي علي كوچيكه
مجبور ميشم بهت بگم نه تو نه من
آب يهو بالا اومد و هلفي كرد و تو كشيد
انگار كه آب جفتشو جست و تو خودش فرو كشيد
دايره هاي نقره اي
توي خودشون
چرخيدن و چرخيدن و خسته شدن
موجا كشاله كردن و از سر نو
به زنجيراي ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ مي زدن رو سطح آب
تو تاريكي چن تا حباب
علي كجاس ؟
تو باغچه
چي ميچينه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داري ؟ بسم الله
علي كوچيكه
علي بونه گير
نصف شب از خواب پريد
چشماشو هي ماليد با دس
سه چار تا خميازه كشيد
پا شد نشس
چي ديده بود ؟
چي ديده بود ؟
خواب يه ماهي ديده بود
يه ماهي انگار كه يه كپه دو زاري
انگار كه يه طاقه حرير
با حاشيه منجوق كاري
انگار كه رو برگ گل لال عباسي
خامه دوزيش كرده بودن
قايم موشك بازي مي كردن تو چشاش
دو تا نگين گرد صاف الماسي
همچي يواش
همچي يواش
خودشو رو آب دراز مي كرد
كه بادبزن فرنگياش
صورت آبو ناز مي كرد
بوي تنش بوي كتابچه هاي نو
بوي يه صفر گنده و پهلوش يه دو
بوي شباي عيد و آشپزخونه و نذري پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون
ريختن بارون رو آجر فرش حياط
بوي لواشك بوي شوكولات
انگار تو آب گوهر شب چراغ مي رفت
انگار كه دختر كوچيكه شاپريون
تو يه كجاوه بلور
به سير باغ و راغ مي رفت
دور و ورش گل ريزون
بالاي سرش نور بارون
شايد كه از طايفه جن و پري بود ماهيه
شايد كه از اون ماهياي ددري بود ماهيه
شايد كه يه خيال تند سرسري بود ماهيه
هر چي كه بود
هر كي كه بود
علي كوچيكه
محو تماشاش شده بود
واله و شيداش شده بود
همچي كه دس برد كه به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
دس بزنه
برق زد و بارون زد و آب سيا شد
شيكم زمين زير تن ماهي وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشاي نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب رو سر علي كوچيكه
دسمال آسمون پر از گلابي
نه چشمه اي نه ماهيي نه خوابي
با د توي بادگيرا نفس نفس مي زد
زلفاي بيد و ميكشيد
از روي لنگاي دراز گل آغا
چادر نماز كودريشو پس مي زد
رو بندرخت
پيرهن زيرا و عرق گيرا
ميكشيدن به تن همديگهو حالي بحالي ميشدن
انگار كه از فكراي بد
هي پر و خالي ميشدن
سيرسيركا
سازار و كوك كرده بودن و ساز مي زدن
همچي كه باد آروم مي شد
قورباغه ها ز ته باغچه زير آواز مي زدن
شب مث هر شب بود و چن شب پيش و شبهاي ديگه
آمو علي
تو نخ يه دنياي ديگه
علي كوچيكه
سحر شده بود
نقره نابش رو ميخواس
ماهي خواابش رو مي خواس
راه آب بود و قر قر آب
علي كوچيكه و حوض پر آب
علي كوچيكه
علي كوچيكه
نكنه تو جات وول بخوري
حرفاي ننه قمر خانم
يادت بره گول بخوري
تو خواب اگه ماهي ديدي خير باشه
خواب كجا حوض پر از آب كجا
كاري نكني كه اسمتو
توي كتابا بنويسن
سيا كنن طلسمتو
آب مث خواب نيس كه آدم
از اين سرش فرو بره
از اون سرش بيرون بياد
تو چار راهاش وقت خطر
صداي سوت سوتك پاسبون بياد
شكر خدا پات رو زمين محكمه
كور و كچل نيسي علي سلامتي چي چيت كمه؟
مي توني بري شابدوالعظيم
ماشين دودي سوار بشي
قد بكشي خال بكوبي
جاهل پامنار بشي
حيفه آدم اين همه چيزاي قشنگو نبينه
الا كلنگ سوار نشه
شهر فرنگو نبينه
فصل حالا فصل گوجه و سيب و خيار بستنيس
چن روز ديگه تو تكيه سينه زنيس
اي علي اي علي ديوونه
تخت فنري بهتره يا تخته مرده شور خونه ؟
گيرم تو هم خود تو به آب شور زدي
رفتي و اون كولي خانومو به تور زدي
ماهي چيه ؟ ماهي كه ايمون نميشه نون نميشه
اون يه وجب پوست تنش واسه فاطي تنبون نميشه
دس كه به ماهي بزني از سرتا پات بو ميگريه
بوت تو دماغا مي پيچه
دنيا ازت رو ميگيره
بگير بخواب بگير بخواب
كه كار باطل نكني
با فكراي صد تا يه غاز
حل مسائل نكني
سر تو بذار رو ناز بالش بذار بهم بياد چشت
قاچ زين و محكم چنگ بزن كه اسب سواري پيشكشت
حوصله آب ديگه داشت سر ميرفت
خودشو مي ريخت تو پاشوره در مي رفت
انگار مي خواس تو تاريكي
داد بكشه آهاي زكي !
اين حرفا حرف اون كسونيس كه اگه
يه بار تو عمرشون زد و يه خواب ديدن
خواب پياز و ترشي و دوغ و چلوكباب ديدن
ماهي چيكار به كار يه خيك شيكم تغار داره
ماهي كه سهله سگشم
از اين تغارا عار داره
ماهي تو آب مي چرخه و ستاره دست چين ميكنه
اونوخ به خواب هر كي رفت
خوابشو از ستاره سنگين ميكنه
مي برتش مي برتش
از توي اين دنياي دلمرده ي چارديواريا
نق نق نحس ساعتا خستگيا بيكاريا
دنياي آش رشته و وراجي و شلختگي
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگي
دنياي بشكن زدن و لوس بازي
عروس دوماد بازي و ناموس بازي
دنياي هي خيابونا رو الكي گز كردن
از عربي خوندن يه لچك بسر حظ كردن
دنياي صبح سحرا
تو توپخونه
تماشاي دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنيايي كه هر وخت خداش
تو كوچه هاش پا ميذاره
يه دسه خاله خانباجي از عقب سرش
يه دسه قداره كش از جلوش مياد
دنيايي كه هر جا ميري
صداي راديوش مياد
ميبرتش ميبرتش از توي اين همبونه كرم و كثافت و مرض
به آبياي پاك و صاف آسمون ميبرتش
به سادگي كهكشوي مي برتش
آب از سر يه شاپرك گذشته بود و داشت حالا فروش ميداد
علي كوچيكه
نشسته بود كنار حوض
حرفاي آبو گوش ميداد
انگار كه از اون ته ته ها
از پشت گلكاري نورا يه كسي صداش مي زد
آه ميكشيد
دس عرق كرده و سردش رو يواش به پاش مي زد
انگار ميگفت يك دو سه
نپريدي ؟ هه هه هه
من توي اون تاريكياي ته آبم بخدا
حرفمو باور كن علي
ماهي خوابم بخدا
دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بكنن
پرده هاي مرواري رو
اين رو و آن رو بكنن
به نوكران با وفام سپردم
كجاوه بلورمم آوردم
سه چار تا منزل كه از اينجا دور بشيم
به سبزه زاراي هميشه سبز دريا مي رسيم
به گله هاي كف كه چوپون ندارن
به دالوناي نور كه پايون ندارن
به قصراي صدف كه پايون ندارن
يادت باشه از سر راه
هفت هشت تا دونه مرواري
جمع كني كه بعد باهاشون تو بيكاري
يه قل دو قل بازي كنيم
اي علي من بچه دريام نفسم پاكه علي
دريا همونجاس كه همونجا آخر خاكه علي
هر كي كه دريا رو به عمرش نديده
اززندگيش چي فهميده ؟
خسته شدم حالم بهم خورد از اين بوي لجن
انقده پا به پا نكن كه دو تايي
تا خرخره فرو بريم توي لجن
بپر بيا وگرنه اي علي كوچيكه
مجبور ميشم بهت بگم نه تو نه من
آب يهو بالا اومد و هلفي كرد و تو كشيد
انگار كه آب جفتشو جست و تو خودش فرو كشيد
دايره هاي نقره اي
توي خودشون
چرخيدن و چرخيدن و خسته شدن
موجا كشاله كردن و از سر نو
به زنجيراي ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ مي زدن رو سطح آب
تو تاريكي چن تا حباب
علي كجاس ؟
تو باغچه
چي ميچينه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داري ؟ بسم الله
یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۵
استفاده تجاری از احمدی نژاد!
حالا بازم بگید احمدی نژاد بدرد نمی خوره،
اگه ما بلد نیستیم مثل بقیه ازش استفاده کنیم تقصیر ماست یا اون؟
اگه ما بلد نیستیم مثل بقیه ازش استفاده کنیم تقصیر ماست یا اون؟
سهشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵
دنیا
کاش دنیا اینقدر بزرگ بود که برای همه ، جا بود ولی چه می شود کرد؟ دنیا از آنی هم که فکر می کنیم کوچکتر است! هیچ اشکالی هم ندارد ،طبیعی است که همه تو دنیا جا نشوند!
تنها مشکل اینجاست که بعضی وقتها فکر می کنم کاردنیا وارونه شده!
خیلی از آدمهایی که ترجیح می دهند توی دنیا جا نشوند آدمهای بهتری هستند از کسانی که جا شده اند!
تنها مشکل اینجاست که بعضی وقتها فکر می کنم کاردنیا وارونه شده!
خیلی از آدمهایی که ترجیح می دهند توی دنیا جا نشوند آدمهای بهتری هستند از کسانی که جا شده اند!
Regime change? Is Iran the focus or should the U.S be the focus?
Regime change? Is Iran the focus or should the U.S be the focus?
According to an article in the New Yorker by Seymour Hersh, President Bush has already made up his mind to go to war with Iran and to use Tactical Nuclear Weapons. If true, we are in deep trouble and need to consider impeachment of BOTH President Bush and VP Cheney, and the sooner the better. We all knew we were going into Iraq, almost from the very beginning of this Administration, without anyone declaring it. The same is true here. We have a couple of madmen running our country to say nothing of the madman running Iran. The article in the New Yorker may be totally untrue, but in today's Washington Post, there appears some truth in the fact "contingency plans" are being developed to look at options. God help us all. But we can't wait for God, as God helps those that help themselves. Wake up America and speak out!
There still may be a nagging question for you, as to whether Seymour Hersh is accurate in what he has written in this controversial article. That question could best be answered by looking at what Hersh wrote a year ago which was equally controversial when it was written. We now have the advantage of hindsight and we can determine how accurate he was back then. Here are some excerpts from a speech on March 29, 2005 given at New Mexico State University (Las Cruces). Remember that was a full year ago and just after his new book was published, "Chain of Command: The Road from 9/11 to Abu Ghraib."
"Bush is as absolutely convinced he’s doing the right thing,” "just as journalists are who think of themselves as white knights think they are doing the right thing." “Even if we have another thousand body bags, it won’t deter him.” (This was when we had 1,000 of our troops dead.) “This is where he (Bush) is. He believes he won’t be measured by today, but in 5 or 10 years” “he thinks it’s going well.” "Iran is “teed up.” He (Bush) is unreachable. I can’t reach him. He’s got his own world. This is really unusual and frankly, it scares the hell out of me.” “It’s as if we’ve been taken over by a cult of 8 or 9 people who decided the road to stop international terrorism led to Baghdad,” “That 8 or 9 people can change so much...Where was the military, the Congress, the press? What has happened raises the question about the thinness of the fabric of democracy.”
Now do you still think Hersh was and is crazy? I don't!
Link
According to an article in the New Yorker by Seymour Hersh, President Bush has already made up his mind to go to war with Iran and to use Tactical Nuclear Weapons. If true, we are in deep trouble and need to consider impeachment of BOTH President Bush and VP Cheney, and the sooner the better. We all knew we were going into Iraq, almost from the very beginning of this Administration, without anyone declaring it. The same is true here. We have a couple of madmen running our country to say nothing of the madman running Iran. The article in the New Yorker may be totally untrue, but in today's Washington Post, there appears some truth in the fact "contingency plans" are being developed to look at options. God help us all. But we can't wait for God, as God helps those that help themselves. Wake up America and speak out!
There still may be a nagging question for you, as to whether Seymour Hersh is accurate in what he has written in this controversial article. That question could best be answered by looking at what Hersh wrote a year ago which was equally controversial when it was written. We now have the advantage of hindsight and we can determine how accurate he was back then. Here are some excerpts from a speech on March 29, 2005 given at New Mexico State University (Las Cruces). Remember that was a full year ago and just after his new book was published, "Chain of Command: The Road from 9/11 to Abu Ghraib."
"Bush is as absolutely convinced he’s doing the right thing,” "just as journalists are who think of themselves as white knights think they are doing the right thing." “Even if we have another thousand body bags, it won’t deter him.” (This was when we had 1,000 of our troops dead.) “This is where he (Bush) is. He believes he won’t be measured by today, but in 5 or 10 years” “he thinks it’s going well.” "Iran is “teed up.” He (Bush) is unreachable. I can’t reach him. He’s got his own world. This is really unusual and frankly, it scares the hell out of me.” “It’s as if we’ve been taken over by a cult of 8 or 9 people who decided the road to stop international terrorism led to Baghdad,” “That 8 or 9 people can change so much...Where was the military, the Congress, the press? What has happened raises the question about the thinness of the fabric of democracy.”
Now do you still think Hersh was and is crazy? I don't!
Link
نظر شما چیه؟ به نظر شما کی دیونه است؟
دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵
قرعه کشی برای موبایل ویک حکایت قدیمی!
تنها در ایران است که مردم ساعتها(شاید هم روزها) در صف می ایستند تا فرم شرکت در قرعه کشی سیم کارت موبایل را ،با پیشپرداخت چند برابر قیمت جهانی (البته چند برابر صفر می شود صفر!)، با کیفیت چند برابر پایین تر از استانداردهای بورکینافاسو وقیمت پالسی بیشتر از همه دنیا آن خریداری کنند ، تا شاید سال بعد با موبایلی که در هیچ جا آنتن نمیدهد برای هم Message بفرستند! آخر هم از دولت خدمت گذار و مسئولین دلسوز نظام و انقلاب تشکر کنند!
آن حکایت قدیمی را شنیده اید؟
.. سالها پیش حاکمی ظالم بر مردم حکومت می کرد،بعد از مدتی حوصله اش سر رفت برای همین تصمیم گرفت شورشی ترتیب دهد که با سرکوب آن کمی سرگرم شود برای همین وزیر را احضار کرد و گفت:
-وزیر مالیات ها را از امروز دو برابر کن!
وزیر با تعجب گفت:
-قربان ،فدایت شوم،همین مالیات را هم مردم با بدبختی می دهند!
-ساکت باش،و اطاعت کن!
-چشم قربان
مدتی گذشت...
حاکم وزیر را احضار کرد و گفت:
وزیر مردم اعتراضی نکرده اند؟
-خیر قربان!
-پس مالیات ها را باز هم دو برابر کن!
-ولی قربان..
-فضولی موقوف!
...مدتی گذشت
-وزیر چه خبر مردو اعتراضی نکرده اند؟
-خیر قربان!
-عجب! پس از امروز هر کس خواست از دروازه های شهر خارج شود باید خروجی پرداخت کند!
-....
مدتی گذشت!
-وزیر چه خبر؟
-هیچ!
-پس هرکس خواست وارد شهر بشود هم باید ورودی بدهد!
-....
مدتی گذشت....
-وزیر؟
-...
-ای بابا،پس هر کس که خواست از شهر خارج شود ،یک چوب در آنجایش فرو کنید!(بی ادبی از قصه نویس است نه راوی!)
-!!!!!
مدتی گذشت ...
یک روز وزیر آمد خدمت حاکم:
-قربان مردم عرضی دارند!
حاکم با خوشحالی گفت:
-چه عجب! چه می خواهند؟ نکند خیال شورش دارند؟ جلاد...
-نه قربانتان گردم!
-پس چه؟
-مردم تقاضا دارند که نگهبانهای چوب بدست جلو دروازه بیشتر شوند تا صف تشکیل نشود!
-!!!!
آن حکایت قدیمی را شنیده اید؟
.. سالها پیش حاکمی ظالم بر مردم حکومت می کرد،بعد از مدتی حوصله اش سر رفت برای همین تصمیم گرفت شورشی ترتیب دهد که با سرکوب آن کمی سرگرم شود برای همین وزیر را احضار کرد و گفت:
-وزیر مالیات ها را از امروز دو برابر کن!
وزیر با تعجب گفت:
-قربان ،فدایت شوم،همین مالیات را هم مردم با بدبختی می دهند!
-ساکت باش،و اطاعت کن!
-چشم قربان
مدتی گذشت...
حاکم وزیر را احضار کرد و گفت:
وزیر مردم اعتراضی نکرده اند؟
-خیر قربان!
-پس مالیات ها را باز هم دو برابر کن!
-ولی قربان..
-فضولی موقوف!
...مدتی گذشت
-وزیر چه خبر مردو اعتراضی نکرده اند؟
-خیر قربان!
-عجب! پس از امروز هر کس خواست از دروازه های شهر خارج شود باید خروجی پرداخت کند!
-....
مدتی گذشت!
-وزیر چه خبر؟
-هیچ!
-پس هرکس خواست وارد شهر بشود هم باید ورودی بدهد!
-....
مدتی گذشت....
-وزیر؟
-...
-ای بابا،پس هر کس که خواست از شهر خارج شود ،یک چوب در آنجایش فرو کنید!(بی ادبی از قصه نویس است نه راوی!)
-!!!!!
مدتی گذشت ...
یک روز وزیر آمد خدمت حاکم:
-قربان مردم عرضی دارند!
حاکم با خوشحالی گفت:
-چه عجب! چه می خواهند؟ نکند خیال شورش دارند؟ جلاد...
-نه قربانتان گردم!
-پس چه؟
-مردم تقاضا دارند که نگهبانهای چوب بدست جلو دروازه بیشتر شوند تا صف تشکیل نشود!
-!!!!
چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۵
تفاوت مردم ایران و بقیه دنیا!
در تمام دنیا:
- ... وقتی قرار است در جایی نیروگاه هسته ای ساخته شود مردم منطقه کلی مخالفت می کنند،اعتصاب می کنند،حتی یک بار (فکر می کنم در فرانسه بود) چند نفر از جبهه سبز خودشان را با سیمان به خطر راه آهن وصل کردند تا از حرکت قطار حامل زباله های اتمی جلوگیری کنند...
- ... وقتی قرار است جنگلی ،یا فضای سبزی و... خراب شود، مردم اعتراض می کنند و تا جایی که در بسیاری از موارد مسوولان دولتی مجبور به تغییر مسیر جاده می شوند و در مواردی روی جنگل پل می زنند(استرالیا) جالب اینکه این کشورها کشورها از نظر فضای سبز بسیار غنی هستند...
- مردم برای داشتن انرژی هسته ای و نیروگاه هسته ای راه پیمایی می کنند (انرژی هسته ای حق مسلم ماست!)
- مردم از مسوولان دولتی درخواست می کنند که جنگل کنار خانه اشان تخریب شود تا از وسط آن خیابان عبور کند(نمونه اش بزرگراه تهران-شمال که جنگل های شمال را نابود می کند و یکی دیگر هم ادامه بزرگراه همت که جنگلهای لویزان را تخریب می کند)....
یه خواهش!
آقا جان چه اشکالی داره که آدم وقتی یه Template ساخت ، تو Browserهای مختلف (دست کم تو چند تا از مهم هاش) تست بکنه؟
آخن من چه گناهی کردم که Browser ام Firefox اه و بیشتر از تو لینوکس مییام تو اینترنت؟
باور کنید زیاد کار سختی نیست!بخصوص با کمک برنامه های بدرد بخوری مانند سایکو! (راستش دیگه دارم خسته می شم از دست سایت ها یا وبلاگ هایی که بازشون که می کنی همه جیز رفته تو هم!)
آخن من چه گناهی کردم که Browser ام Firefox اه و بیشتر از تو لینوکس مییام تو اینترنت؟
باور کنید زیاد کار سختی نیست!بخصوص با کمک برنامه های بدرد بخوری مانند سایکو! (راستش دیگه دارم خسته می شم از دست سایت ها یا وبلاگ هایی که بازشون که می کنی همه جیز رفته تو هم!)
سهشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۵
اهدا عضو
وقتی که مردی چه بلایی بر سر جسدت می آید؟
قلبت را کدام کرم خواهد خورد؟
کلیه هایت را کدام؟
بهتر نیست بجای اینکه طعمه کرمها شوی ، بخشی از جسم ات ، دردهای زندگی انسان دیگری را (دست کم برای چند سال) کم کند؟
کرمها دیر یا زود می آیند! چه بخواهی چه نخواهی!
ایران اهدا قرار است در این راه کاری بکند!
قلبت را کدام کرم خواهد خورد؟
کلیه هایت را کدام؟
بهتر نیست بجای اینکه طعمه کرمها شوی ، بخشی از جسم ات ، دردهای زندگی انسان دیگری را (دست کم برای چند سال) کم کند؟
کرمها دیر یا زود می آیند! چه بخواهی چه نخواهی!
ایران اهدا قرار است در این راه کاری بکند!
جشن سده و نوشته ای ازاستاد سعید نفیسی
مطلب جالب زنده یاد سعید نفیسی را (به لطف شاهین) که خواندم باز هم دچار تناقض شدم!(من کلا آدم متناقضی هستم)
در بخشی از مطلب در اشاره به جشن سده گفته شده:
....از جمله جانوران وحشى را به نفت آلوده مى كردند و نفت را آتش مى زدند و آنها را در بيابان ها و مخصوصا در ميان برف رها مى كردند....
این مطلب را من هم قبلا خوانده ام، اما هیچ مرجع درست و حسابی که قابل اطمینان هم باشد ندیدم بجز چند منبع عربی و یک منبع که به آن منبع های عربی اشاره کرده بود.
نکتهای که برایم جالب است این است که چطور در هیچ کدام از منابع یونانیان(به عنوان بزرگترین رقیب و دشمن ایران در آن زمان) هیچ اشارهای به این موضوع مشده است؟ این مطلب به سادگی میتوانست مورد استفاده یونانیان برای تحقیر تمدن و فرهنگ ایرانی قرار بگیرد.
نکته دیگر اینکه چطور ممکن است مردمی که پیرو آیین زرتشت بودهاند، به چنین عملی دست بزنند؟
میشود گفت که دلیلی ندارد تمام کارهایی که مردم میکردند مطابق باآیین زرتشت باشد،(این درست است مثل خیلی از کارهایی که مسلمانان میکنند و هیچ ارتباطی با اسلام ندارد) ولی وقتی پای یک جشن دینی در بین باشد چطور؟
چطور میتوان قبول کرد مردمی که (به شهادت تاریخ) بسیار به دینشان وابسته بودند، در یک جشن دینی کاری بر خلاف آنچه در دینشان گفته شده انجام دهند؟ و حتی آنرا به صورت رسم درآورند؟
زرتشت پس ار آغاز دعوتش رسم هایی مانند قربانی کردن(که در میان مهر پرستان رواج داشت) را ملغی کرد ، پس چطور می توانست آتش زدن حیوانات را توجیح کند؟
این کار و این تهمت فقط می تواند از جانب کسانی مطرح شده باشد که بعد از تسلط بر ایران به قصد از بین بردن فرهنگ ایرانیان تمام تلاش خود را برای تحریف تاریخ به کار بردند نمونههایش هم زیاد است مانند چیزی که در مورد بهمن گفتند:
بهمن با خواهرش ازدواج کرد!(تا بگویند در ایران باستان مثل مصری ها مردم با خانواده خود ازدواج می کردند!)
دوشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۵
اگه صادق خان هدایت جاوا بلد بود...
به بهانه نوشته فرهاد
فکرش رو بکنید: برنامه آفرینش هیچ باگی نداشت و همه چیز درست و حسابی خلق می شد.
به نظر شما دنیا یه مقدار مزخرف تر از اینی که هست نمی شد؟
اگه برنامه خدا باگ نداشت و همه Exceptionهاش رو Handle کرده بود ،اونوقت ما چیکار می کردیم توی این دنیای بدون بتهون، هدایت، ویسکنتی، گدار، داستایفسکی و...؟
یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۵
سنت حسنه سنگ قبر شکانی

قرن هاست که در این مملکت سنت حسنه ای باب شده است به نام سنگ قبر شکانی
اگر کسی حرفی زد یا چیزی نوشت که تو حس کردی بر خلاف نظر تو بوده نه فقط در زمان زنده بودنش بلکه بعد از مرگش هم می توانی عقده خود را با توهین و تخریب سنگ قبرش فرو بنشانی،
این کار در روایات بسیار توصیه شده و خدا کلی حوری و غلمان برای جهان آخرت تو کنار گذاشته است،
برادران دینی تو قرنهاست که برای کوری چشم امپریالیسم جهانی و اسراییل جهان خوار به تخریب قبر های دگر اندیشان می پردازند،
از زمانی که برادران دینی تو به مدد الهی سرزمین گبران کافر را تصرف کردند،مهمترین کارشان(بعد از تصاحب اموال ، اسب ها و زنان و دختران) تخریب فبرهای گبران بوده است.
از همان ابتدا هم جاسوسان اسراییل و خود فروشان داخلی با کار شکنی های خود جلوی تخریب بسیاری از فبرها را کرفتند و نگذاشتند که فبر بزرگترین گیر جهان(کوروش)تخریب شود.
برادران دینی شما تلاش بسیاری کردند تا از به خاک سپاری کافرانی چون حافظ و فردوسی جلوگیری کنند اما کارشکنان داخلی نگذاشتند.
امروز که به مدد اتقلاب کبیر اسلامی و خمینی کبیر و رییس جمهور محبوب احمدی نژاد ،این وظیفه الهی از سر گرفته شده است و به زودی قبر بزرگترین گیر جهان (کوروش) به زیر آب خواهد رفت ، بر همه شما واجب است که با تخریب قبرهای باقیمانده کافران و دگراندیشان در امر خطیر اسلام را یاری کنید.
کار قطعه 33 بهشت زهرا که تمام شد،سنگ قبر شاملو و فریدون فروغی هم شکسته شد،
قبر فروغ فرخزاد و خیلی های دیگر هم (در گورستان ظهیرالدوله)قرار است به زودی تخریب شود،
بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است،قبرهای زیادی نمانده است،
برای بدست اوردن تعداد بیشتری حوری و غلمان همین امروز اقدام کنید،
هر سنگ قبر در هر روز 10 حوری
هر اثر تاریخی باقیمانده از گیران 10 غلمان
کشتن هر دگر اندیش 10حوری + 10 غلمان
اشتراک در:
پستها
(
Atom
)
جستجوی این وبلاگ
برچسبها
جاهايي که سر ميزنم
کتابخانهها
- کتاب فارسی
- ایرانیان آمریکای شمالی
- کتابخانه رضا قاسمی-دوات
- کتابخانه داتیس
- قفسه
- کتابخانه آشیان
- پارس تک
- کتابخانه مارکسیستها
- امیرحسین خنجی
- کتابخانه خوابگرد
- کتبخانه اهل سنت
- کتابخانه پارس
- آوای آزاد
- نیلوفرانه
- کتابخانه بهاییان
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه ادم و حوا
- جستجو در کتابهای فارسی
- کتابخانه نهضت ملی ایران
- تبرستان
- کتابخانه ایران باستان
اخبار زرتشتیان
CopyLeft! هرگونه کپی برداری مجازاست، اما خوشحال میشوم اگر به خودم هم خبر بدهید. با پشتیبانی Blogger.
آرشیو وبلاگ
-
2009
(53)
- دسامبر (4)
- نوامبر (3)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (4)
- اوت (6)
- ژوئیهٔ (10)
- ژوئن (4)
- مهٔ (3)
- آوریل (3)
- فوریهٔ (7)
- ژانویهٔ (7)
-
2008
(77)
- دسامبر (4)
- نوامبر (4)
- اکتبر (3)
- سپتامبر (4)
- اوت (15)
- ژوئیهٔ (11)
- ژوئن (7)
- مهٔ (2)
- آوریل (7)
- مارس (11)
- فوریهٔ (2)
- ژانویهٔ (7)
-
2007
(60)
- دسامبر (7)
- نوامبر (1)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (3)
- اوت (2)
- ژوئیهٔ (8)
- ژوئن (10)
- مهٔ (5)
- آوریل (2)
- مارس (8)
- فوریهٔ (3)
- ژانویهٔ (9)
-
2006
(130)
- دسامبر (8)
- نوامبر (6)
- اکتبر (6)
- سپتامبر (6)
- اوت (8)
- ژوئیهٔ (15)
- ژوئن (15)
- مهٔ (21)
- آوریل (15)
- مارس (8)
- فوریهٔ (6)
- ژانویهٔ (16)
بیشتر خواندهشدهها
-
در پسلرزهای اولیهی «اسناد پاناما»، وقتی مشخص شد در برخی از این اسناد، نام «محمود احمدینژاد» ذکر شده، گروهی که به اصلاحطلبان معروف شده...
-
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟ بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شا...
-
حمید هامون هم رفت! نه دکتر من یه موقعی فکر میکردم یه گهی میشم، اما هیچ پخی نشدم۰ چهل و خوردهای ازم گذشته ولی بدتر آویزوونم، آویزوون. چی ک...
-
نام من شیری نگاری است، من هم دوست داشتم توی کلمبیا حرف بزنم اما وقتی ایران به حماس پول داد تا اتوبوس ما رو منفجر کنند، کشته شدم. عکس را از ی...
-
من صدای انقلاب شما رو شنیدم! ماجراهای مناظرهها شما رو یاد این جمله شاه نمی اندازه؟
-
کاش آخر همه قصهها خوب تمام میشد!
-
آخرین جمله پاپیون رو به آسمان: Hey, you bastards, I'm still here! پ.ن : چرا درنسخه دوبله فارسی این جمله حذف شده است؟
-
من فکر میکنم آدمها همیشه بیشتر از آنی که سزاوراش هستند بدست میآورند، شما چطور؟ پ.ن: این عکس تزیینی است شاید هم ساختگی باشد، باور کنید به ه...
-
ميخواهم از شما که از ما هزار بار بگوييد بگويند با قاري بزرگ، ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بيزاري بزرگ... لینک
© ما اينيم 2013 . Powered by Bootstrap , Blogger templates and RWD Testing Tool

















