یادداشتهای یک کچل از خودراضی
جمعه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۵
دردسرهای Commentگذاشتن-2
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟در پاسخ به پرسش موناهیتا در Comment های پست قبلی:بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شاملو
اصولا علاقه ای به پاسخ گویی و دفاع کردن ندارم،مدتهاست که ترجیح می دهم به جای بحث کردن با آدمها به کارهای مهمتری برسم
این که پاسخ یک Comment را اینحا میدهم به سه دلیل ساده است :
- شروع کننده این بحث (بدون اینکه بخواهم) من بوده ام.
- پرسش موناهیتا آنقدر غیر مغرضانه بیان شده که نمی شود جواب نداد.
- سومی اش را هم نمی گویم تا دلتان بسوزد!.
این میان کسی هم از مرحله پرت نیست،
مشکل زاویه دید است،
شما از زاویه دید خودتان می بینید من از یک زاویه دیگر
شما نه می دانید طرف مقابل آن حرفها چه کسی(یا کسانی بوده اند) نه گوینده را درست می شناسید.
احمد شاملو یک بار در یک سخنرانی در آمریکا ،کلی پته فردوسی را زده بود و تاریخ ایران را زیر سوال برده بود
آدمهای بسیاری از این حرفها آشقته شدند و هر چه دلشان خواست به شاملو گفتند.
اما این میان همه آن آدمها چند نکته مهم را فراموش کرده بودند:
- در اوایل انقلاب قرار بود شاهنامه فردوسی ممنوع شود! یکی از معدود کسانی که با تمام وجود با این موضوع مقابله کرد احمد شاملو بود.
- بیشتر آدمهای حاضر در آن جلسه کذایی سخنرانی شاملو ،سلطنت طلبانی بودند که با علم کردن گذشته پر فروغ ایران قصد زنده کردن شاهنشاهی از دست رفته آریامهر را داشتند.
- منتقدان فراموش می کنند(یا خود را به فراموشی می زنند؟)که شاملو در ابتدای سخنرانی اش می گوید: "عرب بیابان گرد به ملتی که فرهنگی عمیق داشت و به مظاهر هنری خود به شدت دل بسته بود گفت موسیقی حرام است،شعر مکروه است،هنرهای تحسمی،نقاشی،حجاری و پیکر تراشی...."
- چطور می توان کسی را که این حرفهایی زده انکار کننده تمدن و فرهنگ کهن ایرانی دانست؟
بگدریم،همینقدر هم زیادی حرف زدم!...
No related post available
اشتراک در:
نظرات پیام
(
Atom
)
جستجوی این وبلاگ
برچسبها
جاهايي که سر ميزنم
کتابخانهها
- کتاب فارسی
- ایرانیان آمریکای شمالی
- کتابخانه رضا قاسمی-دوات
- کتابخانه داتیس
- قفسه
- کتابخانه آشیان
- پارس تک
- کتابخانه مارکسیستها
- امیرحسین خنجی
- کتابخانه خوابگرد
- کتبخانه اهل سنت
- کتابخانه پارس
- آوای آزاد
- نیلوفرانه
- کتابخانه بهاییان
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه ادم و حوا
- جستجو در کتابهای فارسی
- کتابخانه نهضت ملی ایران
- تبرستان
- کتابخانه ایران باستان
اخبار زرتشتیان
CopyLeft! هرگونه کپی برداری مجازاست، اما خوشحال میشوم اگر به خودم هم خبر بدهید. با پشتیبانی Blogger.
آرشیو وبلاگ
-
2009
(53)
- دسامبر (4)
- نوامبر (3)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (4)
- اوت (6)
- ژوئیهٔ (10)
- ژوئن (4)
- مهٔ (3)
- آوریل (3)
- فوریهٔ (7)
- ژانویهٔ (7)
-
2008
(77)
- دسامبر (4)
- نوامبر (4)
- اکتبر (3)
- سپتامبر (4)
- اوت (15)
- ژوئیهٔ (11)
- ژوئن (7)
- مهٔ (2)
- آوریل (7)
- مارس (11)
- فوریهٔ (2)
- ژانویهٔ (7)
-
2007
(60)
- دسامبر (7)
- نوامبر (1)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (3)
- اوت (2)
- ژوئیهٔ (8)
- ژوئن (10)
- مهٔ (5)
- آوریل (2)
- مارس (8)
- فوریهٔ (3)
- ژانویهٔ (9)
-
2006
(130)
- دسامبر (8)
- نوامبر (6)
- اکتبر (6)
- سپتامبر (6)
- اوت (8)
- ژوئیهٔ (15)
- ژوئن (15)
-
مهٔ
(21)
- اطلاعات پرواز یا...؟
- متن نامه جدید احمقی ژاد به بوش
- مانا
- من کانادا رو میکشم!
- بی خوابی
- ترکسیم و پان ترکیسم
- خاطرهی مجروح
- اسلام!
- Sir Arthur Conan Doyle
- حکایت شناگر و آب
- خیام
- خیام
- دردسرهای Commentگذاشتن-2
- دردسر Comment گذاشتن
- دعای باران و فرهاد!
- سنگسار
- دکتر فرانکشتاین
- Our Dear Holy President and her Horn!
- صداوسيما در راه رقابت يا ياهو و گوگل
- به علي گفت مادرش روزي ...
- مهاجرت
- آوریل (15)
- مارس (8)
- فوریهٔ (6)
- ژانویهٔ (16)
بیشتر خواندهشدهها
-
در پسلرزهای اولیهی «اسناد پاناما»، وقتی مشخص شد در برخی از این اسناد، نام «محمود احمدینژاد» ذکر شده، گروهی که به اصلاحطلبان معروف شده...
-
در دنیای اینترنت هک کردن معنای خاصی دارد، هک کردن یعنی استفاده از نقطهضعفهای سیستمی برای نفوذ در آن و اینکه ادعا میشود دامین پرشینبلاگ...
-
1- نفرین ملا: اما ناقلان شکرشکن و راویان اخبار چنین حکایت کنند که در روزگارقدیم مطربی بود بس مشهور، بزم بزمیان را با ساز و آواز خود گرم میک...
-
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟ بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شا...
-
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم، پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی... سهراب (گلستانه)
-
بعد از مدتها یک خنده اساسی فرمودیم! نمیدانم ایمیل ' آقا پرفسور ابراهیم میرزایی بنیاد پیدایش علم حق و عدالت از زمین تا آسمانهای بیکران ...
-
از طلا بودن پشیمان گشته ایم / لطف فرموده ما را مس کنید! اصلا فکر نمی کردم یه Comment ساده -که به طنز هم نوشته شده- بتونه باعث دلخوری کسی بش...
-
یادت هست، چند سال پیش بود؟ شاید بیشتر از ۱۵ سال؟ خیلی ساده، وسط سرمای زمستان،اخرین بطری ودکا را ورداشتی و بدون لباس مناسب و تجهیزات زمستانی...
-
«اگر دیگر پای رفتنمان نیست، باری، قلعهبانان این حجّت با ما تمام کردهاند که اگر میخواهید در این دیار اقامت گزینید میباید با ابلیس قرار...
-
آخرین جمله پاپیون رو به آسمان: Hey, you bastards, I'm still here! پ.ن : چرا درنسخه دوبله فارسی این جمله حذف شده است؟
© ما اينيم 2013 . Powered by Bootstrap , Blogger templates and RWD Testing Tool
۱۰ نظر :
1/ دوست عزیز رضا از کجای نوشته من فرضیه دائی جان ناپلئونی دیدی که مرا به آن محکوم میکنی ؟ دوست عزیز پنداری خودت به پیش داوریهای عجیب و غریبی مسلح هستی و داری دیگران را به آن متهم میکنی.
2/ دوست
فراموش مکن که هیتلر هم با انتخابات به قدرت رسید و یا صدام حسین هم چند ماه قبل از سرنگونی اش در انتخابات با آرای 99% از طرف مردم تأید شد، اینها هیج جیز را ثابت نمینکند. موضوع این است که در چه شرایطی و چگونه انتخابات را برگذار شده اند؟؟
ضمناً از آنجائیکه معلومه خیلی جوانی باید بهبت بگوی،م عزیز جان شماها تاریخ را تحریف شده خواندا اید و یا شنیده اید. مردم ایران برای چیز دیگری قیام کردند و قرار هم نبود اینگونه شود. ولی از آنجائیکه همه مست جام مذهب بودیم ( چه اسلامی اش، چه استالینی اش و...) و قدرت شبکه ای این دستگاه روحانیت را هم به هیچ گرفته بودیم شکست خوردیم. ولی با این وجود هیچ چیز دلیل بر حقانیت این جلادان نیست.
رضای عزیز اگر شما در آن دوران کودکی بودید من در متن کامل بحثهای شاملو بودم. من همان زمان هم گفتم و هنوز هم بر این باورم که شاملو برای اینکه میخواست دقی دلی اش را بر سر عده ای خالی کند به فردوسی بند کرد. آنهم به نوعی چاردواری. من با اینکه با نظر وی مبنی بر اینکه باید برخوردی با این تئوری "هنر نزد ایرانیان و بست" داشته باشیم، ولی موافق هم نبودم که اینگونه کاسه کوزه ها سر فردوسی شکسته شود چرا که وی در دورا خودش وظیفه خود را به خوبی ادا کرده. ولی این را هم باید بگویم که با وجو اینکه شاملو بزرگترین شاعر عصر ماست اما در خیلی از موارد گنده لات بزرگی هم بود. به خصوص در استفاده از کلمات و ادبیات گفتاری. وی وقتیکه با کسی بد میافتاد به قول معروف چشمها را میبست و دهان را باز میکرد. که خوب من اینرا نمیپسندم.
دوست محترم! مسئله دیگر در مورد دوست شما فرهاد است این درست است که من در بحثهای قبلی اش نبوده ام، ولی من همان نوشته را ارزیابی کردم از نظر تو این کار اشتباهی است؟ یعنی اگر تو در خیابان ببینی مردی بچه اش را میزند میگویی خوب من که نمیدانم قضیه چیست بگذار اول ببینم چرا باید آن بچه کتک بخورد و بعد با آن مخالفت کنم یا نکنم ( حتی در مورد حرفهای زشتی که به بچه میگوید)؟ خوب من اینکار را نمیکنم من میگویم این بچه هر کاری هم که کرده باشد هیچ احدی حتی پدر و مادرش اجازه توهین و اعمال خشونت به وی را ندارند. دوست عزیز پس چگونه میتوان با فرهنگ غلط و ارتجاعی عقب مانده مان مبارزه کنیم وقتیکه خودمان آنرا هر روز و ساعت بازتولید میکنیم؟؟؟.
ضمناً دوست عزیز درست است که داری به کسی چون من میگویی من هم در ساختن این ویرانه سهمی دارم ،قبول، ولی نسل امروز چه میکند؟ پستهای قبلی مرا مرور کرده ای؟ این خیلی راحت است که همه تقصیرها را به گردن دیگران بیاندازی ولی اینرا بدان همیشه ما در شرایطی که در آن به سر میبریم ببینم تا حدی نقش داریم .
اینجارا ببین:
http://nikahang.blogspot.com/2006/05/blog-post_114798810385549257.html
آقای عبدی یعنی همانی که از دیوار سفارت رفت بالا تا بازرگان را از حکومت بیاندازد بیرون و رژیم را هر چه سریعتر به یک رژیم توتالیتر تبدیل کند و از آنطرف هم آمریکا را هم به این تصمیم وادارد که عراق را شیر کند که کشور به اینروز بیافتد که ما میبینیم؟ واقعاً چه کشور گل و بلبلی داریم هر که هرچه میخواهد میکند بعد هم اینقدر پررو هستند که هنوز میخواهند بدون اینکه بگویند اشتباه کرده اند، اظهار نظر کنند و تازه عده ای هم پیدا میشوند که تبلیغ وبلاگ آنها را میکنند. ایران شاهکاری است در قاطی پاتی کردن پوزیسیون و اپوزیسیون.
اینجاها را هم ببین:
http://javaanehaa.blogspot.com/2005_12_01_javaanehaa_archive.html#113440688087512846
http://javaanehaa.blogspot.com/2005_12_01_javaanehaa_archive.html#113408223499383145
خوب نسل امروز چه میکند؟
دوست عزیز! من کی شما را متهم کردم؟
پیش داوری کدام است؟
چرا مسایل را باهم قاتی می کنی؟
منظور من از فرضیه دایی جان ناپلئونی فرضیه ایست که نسل قبل از ما برای توجیه اشتباه خود می آورد:"انقلاب که کار مردم نبود! انگلیسی ها شاه را بردند و خمینی راآوردند!"
قرار نیست انتخاب هیتلر ،صدام،احمقی نژاد و بقیه چیزی را ثابت کند،مگر جامعه یک فرمول ثابت ریاضی است که بخواهیم با یک سری اصول واولیه چیزی را ثابت کنیم؟
دوره تفکرات مارکسیستی،اسلامی،فاشیستی و... که قرار بود هر چیزی را با اصول اولیه اشان ثابت کنند مدتهاست به سر رسیده است.
صذام را نمی دانم ولی می دانم حتی اگر 99% در آنروز از تاریخ(تحریف شده یا نشده) به جمهوری اسلامی رای نداده باشند بیش از 50% رای دادند و این خیلی چیزها را نشان می دهد
اگر پست های قبلی مرا بخوانی می بینی که من هم با این موضوع موافقم که مردم برای چیز دیگری قیام کردند و اصولا طیف مذهبی و روحانیون کمترین نقش را در انقلاب داشتند
و فکر می کنم برعکس گفته شما مردم مست جام مدهب نبودند ،مردم مست قدرت وآرزادی بودند.
صادق چوبک داستانی دارد به نام انتری که لوتی اش مرده بود ،مردم ما همان موجود بودند که توانایی تحمل و درک آزادی بدست آمده را نداشتند و به دنبال دیکتاتور دیگری بودند
این معنی اش حقانیت روحانیون نیست ، معنی اش اشتباه مردم است، اشتباهی که ما تاوان آنرا پس می دهیم
حرف شما در مورد شاملو مثل حرف من است،با دو تفاوت
یکی اینکه من اصلا اعتقاد ندارم شاملو بزرگترین شاعر عصر ماست و دوم اینکه نتیجه شما از حرفهای شاملو با من متفاوت است
بخش سوم حرفهای شما بهت زده ام کرد !شما از یک فرض غلط به نتیجه دلخواه خود رسیده است(چیزی که با توجه به نوشته های قبلی شما باور کردنش مشکل است)
احتمالا با تفکری که شما بیانش می کنید،خیلی از آدمهای بدرد بخور(دست کم از دید من) را می توان به سادگی محکوم کرد:
فروغ(خیلی ساده می توان روی چند شعرش بخصوص شعر اولش -گنه کردم گنهی پر ز لذت)
فردوسی(به خاطر تملق؟؟؟ بعضی از شاه ها )
سعدی (به خاطر غزل های عاشقانه اش که در حکومت ارمغانی شما برای ما چاپش ممنوع است)
حافظ (معلوم است چرا)
صادق هدایت (به خاطر علویه خانم،توپ مرواری و...)
باز هم مثال بزنم؟
بهتر است چند پست قبل فرهاد را در مورد شاگردهایش و روز معلم بخوانید.
فرهنگ پفک نمکی نیست که یکی دو ساله یا حتی ده بیست ساله تولید شود
فرهنگ پشتوانه ای چند قرنه می خواهد و دست کم در ده دوازده قرن اخیر مردم ما همینی بوده اند که امروز می بینید فقط لباسشان عوض شده است.
باز هم می گویم من شما را محکوم نمی کنم وتقصیر ها را به گردن کسی نمی اندازم
من نه قاضی ام نه مدالعی العموم.
Comment من را در مورد عبدی در وبلاگ نیک آهنگ خوانده ای؟
بزرگترین مشکل من با گروههای دوم خردادی همینی است که شما می گویید
ظاهرا همه فراموش کرده اند که عبدی که بوده،حجاریان چه نقشی در وضعیت موجود داشته .
از دید من انتخاب اجمدی نژاد در امروز نتیجه اجتناب ناپذیر عملکرد عبدی ها در آن
روز است.
البته در مورد جوان بودن نمی دانم 32 ساله ها در ایران امروز می توان جوان نامید یا نه
خوشبختانه لینک هیچ کدام از آن آدمها را هم توی وبلاگم نگذاشته ام
نسل امروز هم تا جایی که من میبینم،فعلا دارد تجربه می کند،گول خاتمی را می خورد،گوه عبدی را می خورد،گول احمقی نژاد را می خورد...
مگر خود شما کم فریب خوردید؟
دیگر هم دوره انقلاب کرده و جرکت های انقلابی گذشته است و سرنوشتش معلوم(قلعه حیوانات را حوانده اید؟)
همین که کل ساختار جکومت از دست نسل امروز به تنگ آمده و نمی داند چه بکند خودش شاهکار است.
خیالتان راحت امسال عبدی و حجاریان به هیج وجه معتقد نیستند که اشتباه کرده اند تا به آن اعتراف کنند
آنها باور دارند که کارشان درست بوده است(دست کم در چهارچوب متفع حزبی خودشان)
نهضت آزادی و بازرگان هم هیچ به اشتباهشان در مورد علم کردن خمینی اعتراف نکردند.
دوست عزیز
من و شما ظاهرا یک حرف را می زنیم
ولی هرکدام از زاویه دید خودمان
یک جای بحثهای ما باهم ایراد داره و نمیدانم آن چیست؟ شاید برای اینکه شما ( ویا شاید هم من) تکستها را به دقت نمیخوانیم.ولی خیلی کوتاه منظور من مست از شراب مردم نبود بلکه فعالین سیاسی بود. ببینم یک دیوار کوتاهی پیدا کرده ای که همه را تقصیر ها را به گردن من میاندازی؟ آنجا که میگوئی رزیم ارمغان من؟ چرا چون من شجاعت آنرا داشته ام که بگویم اشتباه کردم، آنهم منی که از همان اول معتقدم بودم داریم دیکتاتوری چکمه را با دیکتاتوری نعلین عوض میکنیم؟ در مورد دوستتان فرهاد باز میگویم من همان پست وی را به نقد کشیدم و همانطور که در کامنت قبلی مثال زده ام برای من مهم نیست که قبلً چه کرده و چه گفته و من همان عملکرد لحظ ای وی را که در آن پست دیدم به نقد کشیدم.
بابا جان!
من شما را متهم نکردم!
من اصلا اعتقاد ندارم که رژیم ارمغان شخص شماست
شچاعت شما هم به جای خودش قابل تقدیر است.شخص شما دست کم اهمیت خیلی بیشتری از خاتمی،عبدی،شمس الواعضین و..دارید(برای این مقایسه از شما عذر می خواهم!)
.برای همین هم هست که اینقدر در این مورد نوشتم
وگرنه من هیچ علاقه ای به توجیه و توضیح عقیده خودم ندارم،چون فکر می کنم هیچ کاربردی ندارد.
این که من می گویم : ".. در حکومت ارمغانی شما ..." منظورم شخص شما نیست
منظورم فعالان سیاسی نسل شماست برای همین هم نهضت آزادی و بازرگان را مثال زذم.
قضاوت در مورد اینکه می توان با یک پست آن نتیجه ای که شما گرفت یا نه را به بقیه واگذار می کنم.
این اختلاف عقیده و مخالفت با عقیده کسی بدون اینکه با خود شخص مخالفتی داشته باشیم را من در بین این نروژی ها به چنان صورتی دیدهام که بجز تعظیم در مقابل رفتار آنها هیچ کار دیگری نمیتوانم بکنم.
گاهی اوقات بر سر مسائلی با افرادی چنان بحث و جدل میکنم که تقریبا دعوا در میگیرد ولی همین که بحث خاتمه پیدا میکند با کمال تعجب میبینم که این نروژیها درست انگار اتفاقی نیفتاده بهمان صورتی که قبل از بحث با من دوست بودند رفتار میکنند، واقعا فرهنگی دارند که باید آنرا یاد گرفت، مخصوصا ما ایرانیها باید از اینها یاد بگیریم
امیدورام ما هم به آن سطح از تمدن برسیم که توانایی شنیدن و تحمل عقیده دیگران ولو اینکه مبانی فکری ما را هم به چالش بکشند داشته باشیم
دموکراسی و آزادی اولین ارمغان تحمل عقیده دیگران است.
ارسال یک نظر