یادداشتهای یک کچل از خودراضی
چهارشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۳
شرافت، واژهای که سالهاست از این مملکت رخت بر بسته
میگویند اگر قورباغهای را داخل آب جوش بیاندازی، بیرون میپرد ولی اگر آب را کمکم گرم کنی، قورباغه توی آب میپزد و متوجه نمیشود، این دقیقا اتفاقی بود که برای مردم افتاد.
خیلی سال پیش، زمانی که هنوز کمی شرافت توی این مملکت وجود داشت، راهپیمایی بزرگی علیه حجاب اجباری در روز جهانی زن برگذار شد،
بیشرفانی آن روز با این توجیه که الان مشکل مملکت این نیست، یا اگر من لچک به سر کنم ولی شاه نباشد، اشکالی ندارد، فرمودند که این کارها به انقلاب جوان ما آسیب میزند و الان وقت این کارها نیست.
بعد ماجرا شد یا روسری یا توسری، باز هم تجویز این بیشرفان، سکوت بود و البته گرمتر کردن آب.
این میان یکی هم بود که بزرگترین دغدغهاش اجباری کردن حجاب بود و اجرای فرمان اماماش!
وبه اعتراف خودش دستور داد که حراست جلوی ورود بیحجابان را بگیرد.
مردم سادهلوح و خوشباور که هنوز چیزی از حکومت اسلامی نمیدانستند، با این باور که اینها حرکات انقلابی است و زود فروکش میکند، بیشتر تماشا کردند و در انتظار بهتر شدن اوضاع نشستند.
عجیب اینکه هر روز اوضاع بدتر شد و باز همه تماشا کردند و تحمل و آب گرمتر شد.
مردم کمکم عادت کردند که قمهکش قبلی کوچهاشان بشود رئیس کمیتهی محلاشان،
بعد عادت کردند که عکس دختران و پسران نوجوان را در روزنامهها ببینند، که به دلیل داشتن یک روزنامه اعدام شدهاند و آب گرمتر شد.
بد چیزیست این عادت،
به خصوص که آرام آرام طوری به مردم بخورانیاش که باور کنند از اول همین بوده.
به خصوص که آرام آرام طوری به مردم بخورانیاش که باور کنند از اول همین بوده.
البته طبیعی بود که آن چاقوکشهایی که شده بودند رئیس کمیتهی محل ارتقا درجه پیدا کنند و بالاتر بروند
و عجیب اینکه آن روشنفکرهای بیشرف همچنان ساکت نه فقط نگاه میکردند، تایید هم میکردند.
ماجرا ادامه پیدا کرد و هر روز آب گرمتر شد.
تا جایی که تعریف جرم هم عوض شد،
دزدی، قتل، مواد مخدر، اختلاس و ... دیگر جرم به حساب نمیآمدند، در عوض دهان هر کسی را میبوییدند مبادا گفته باشد دوستات دارم و آب گرمتر شد.
سالها گذشت و بعضی از مردم احساس کردند کمی گرم شده،
باز هم همان روشنفکران بیشرف دستور دادند، کمی آب سرد داخل دیگ ریخته شود و آشپز شد مردی با عبای شکلاتی...
آشپز عباشکلاتی، قورباغههایی را که کمی فهمیده بودند را جدا کرد و به دنیای بهتری(!) فرستاد و آب باز هم گرمتر شد.
آشپز بعدی اما آنقدر آش را شور کرد که همهی دستاندرکاران مطبخخانهی مبارکه تصمیم گرفتند به سراغ همان آشپزهای اولی بروند،
مشکل اینجا بود که بعضی از قورباغهها هنوز آشپزهای اولی را به یاد داشتند، برای همین باز همان روشنفکران بیشرف به صجنه آمدند، و از دههی رنگینکمان آشپزهای اولی آنقدر تعریف کردند که معدود قورباغههای زنده مانده از آن دوره هم باورشان شد.
و باز یکی از همان آشپزهای اولی شد مسئول مطبخخانهی مبارکه.
جالب اینکه قورباغهها کمکم باور کردند، که سرنوشتاشان و سعادتاشان پخته شدن است.
این میان بودند البته کسانی که سعی میکردند کمی قورباغه نباشند، اما ماموران آشپز در چند ساعت شناسایی و دستگیرشان میکردند.
و البته چاقوکشان اولی که ارتقا درجه پیدا کرده بودند، هنوز توی خیابان، توی مدرسه، توی
بیمارستان و... شکم هر کسی را که دوست داشتند سفره میکردند و آب هچنان گرمتر میشد...
روایت هست که سالها بعد با اینکه دمای آب خیلی بالاتر رفته بود بیشرفان حزباللهی، گریناللهی و ویولتالهی هنوز با دههی رنگینکمان سر مردم را گرم میکردند.
اینطور شد مردمی که برای قورباغه نبودن قیام کردند، تبدیل شدند به قورباغههایی که پختهشدن در مطبخخانهی مبارکه را سعادت میدانستند. و یزرگترین آرزویشان بازگشت به دههی رنگینکمان بود.
و آب هچنان گرمتر میشد...
No related post available
اشتراک در:
نظرات پیام
(
Atom
)
جستجوی این وبلاگ
برچسبها
جاهايي که سر ميزنم
کتابخانهها
- کتاب فارسی
- ایرانیان آمریکای شمالی
- کتابخانه رضا قاسمی-دوات
- کتابخانه داتیس
- قفسه
- کتابخانه آشیان
- پارس تک
- کتابخانه مارکسیستها
- امیرحسین خنجی
- کتابخانه خوابگرد
- کتبخانه اهل سنت
- کتابخانه پارس
- آوای آزاد
- نیلوفرانه
- کتابخانه بهاییان
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه ادم و حوا
- جستجو در کتابهای فارسی
- کتابخانه نهضت ملی ایران
- تبرستان
- کتابخانه ایران باستان
اخبار زرتشتیان
CopyLeft! هرگونه کپی برداری مجازاست، اما خوشحال میشوم اگر به خودم هم خبر بدهید. با پشتیبانی Blogger.
آرشیو وبلاگ
-
2009
(53)
- دسامبر (4)
- نوامبر (3)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (4)
- اوت (6)
- ژوئیهٔ (10)
- ژوئن (4)
- مهٔ (3)
- آوریل (3)
- فوریهٔ (7)
- ژانویهٔ (7)
-
2008
(77)
- دسامبر (4)
- نوامبر (4)
- اکتبر (3)
- سپتامبر (4)
- اوت (15)
- ژوئیهٔ (11)
- ژوئن (7)
- مهٔ (2)
- آوریل (7)
- مارس (11)
- فوریهٔ (2)
- ژانویهٔ (7)
-
2007
(60)
- دسامبر (7)
- نوامبر (1)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (3)
- اوت (2)
- ژوئیهٔ (8)
- ژوئن (10)
- مهٔ (5)
- آوریل (2)
- مارس (8)
- فوریهٔ (3)
- ژانویهٔ (9)
-
2006
(130)
- دسامبر (8)
- نوامبر (6)
- اکتبر (6)
- سپتامبر (6)
- اوت (8)
- ژوئیهٔ (15)
- ژوئن (15)
- مهٔ (21)
- آوریل (15)
- مارس (8)
- فوریهٔ (6)
- ژانویهٔ (16)
بیشتر خواندهشدهها
-
در پسلرزهای اولیهی «اسناد پاناما»، وقتی مشخص شد در برخی از این اسناد، نام «محمود احمدینژاد» ذکر شده، گروهی که به اصلاحطلبان معروف شده...
-
در دنیای اینترنت هک کردن معنای خاصی دارد، هک کردن یعنی استفاده از نقطهضعفهای سیستمی برای نفوذ در آن و اینکه ادعا میشود دامین پرشینبلاگ...
-
1- نفرین ملا: اما ناقلان شکرشکن و راویان اخبار چنین حکایت کنند که در روزگارقدیم مطربی بود بس مشهور، بزم بزمیان را با ساز و آواز خود گرم میک...
-
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟ بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شا...
-
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم، پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی... سهراب (گلستانه)
-
بعد از مدتها یک خنده اساسی فرمودیم! نمیدانم ایمیل ' آقا پرفسور ابراهیم میرزایی بنیاد پیدایش علم حق و عدالت از زمین تا آسمانهای بیکران ...
-
از طلا بودن پشیمان گشته ایم / لطف فرموده ما را مس کنید! اصلا فکر نمی کردم یه Comment ساده -که به طنز هم نوشته شده- بتونه باعث دلخوری کسی بش...
-
یادت هست، چند سال پیش بود؟ شاید بیشتر از ۱۵ سال؟ خیلی ساده، وسط سرمای زمستان،اخرین بطری ودکا را ورداشتی و بدون لباس مناسب و تجهیزات زمستانی...
-
«اگر دیگر پای رفتنمان نیست، باری، قلعهبانان این حجّت با ما تمام کردهاند که اگر میخواهید در این دیار اقامت گزینید میباید با ابلیس قرار...
-
آخرین جمله پاپیون رو به آسمان: Hey, you bastards, I'm still here! پ.ن : چرا درنسخه دوبله فارسی این جمله حذف شده است؟
© ما اينيم 2013 . Powered by Bootstrap , Blogger templates and RWD Testing Tool
هیچ نظری موجود نیست :
ارسال یک نظر