یادداشتهای یک کچل از خودراضی
دوشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام
(
Atom
)
جستجوی این وبلاگ
برچسبها
جاهايي که سر ميزنم
کتابخانهها
- کتاب فارسی
- ایرانیان آمریکای شمالی
- کتابخانه رضا قاسمی-دوات
- کتابخانه داتیس
- قفسه
- کتابخانه آشیان
- پارس تک
- کتابخانه مارکسیستها
- امیرحسین خنجی
- کتابخانه خوابگرد
- کتبخانه اهل سنت
- کتابخانه پارس
- آوای آزاد
- نیلوفرانه
- کتابخانه بهاییان
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه کامپیوتر
- کتابخانه نشر کارگری
- کتابخانه ادم و حوا
- جستجو در کتابهای فارسی
- کتابخانه نهضت ملی ایران
- تبرستان
- کتابخانه ایران باستان
اخبار زرتشتیان
CopyLeft! هرگونه کپی برداری مجازاست، اما خوشحال میشوم اگر به خودم هم خبر بدهید. با پشتیبانی Blogger.
آرشیو وبلاگ
-
2009
(53)
- دسامبر (4)
- نوامبر (3)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (4)
- اوت (6)
- ژوئیهٔ (10)
- ژوئن (4)
- مهٔ (3)
- آوریل (3)
- فوریهٔ (7)
- ژانویهٔ (7)
-
2008
(77)
- دسامبر (4)
- نوامبر (4)
- اکتبر (3)
- سپتامبر (4)
- اوت (15)
- ژوئیهٔ (11)
- ژوئن (7)
- مهٔ (2)
- آوریل (7)
- مارس (11)
- فوریهٔ (2)
-
2007
(60)
- دسامبر (7)
- نوامبر (1)
- اکتبر (2)
- سپتامبر (3)
- اوت (2)
- ژوئیهٔ (8)
- ژوئن (10)
- مهٔ (5)
- آوریل (2)
- مارس (8)
- فوریهٔ (3)
- ژانویهٔ (9)
-
2006
(130)
- دسامبر (8)
- نوامبر (6)
- اکتبر (6)
- سپتامبر (6)
- اوت (8)
- ژوئیهٔ (15)
- ژوئن (15)
- مهٔ (21)
- آوریل (15)
- مارس (8)
- فوریهٔ (6)
- ژانویهٔ (16)
بیشتر خواندهشدهها
-
در پسلرزهای اولیهی «اسناد پاناما»، وقتی مشخص شد در برخی از این اسناد، نام «محمود احمدینژاد» ذکر شده، گروهی که به اصلاحطلبان معروف شده...
-
وقتی بنفشه را با گل سرخ برانداز می کنند ممکن است این نظر به میان بیاید که چرا بنفشه اینقدر کبود است؟ بخشی از یک نامه از نیمای یوش به احمد شا...
-
حمید هامون هم رفت! نه دکتر من یه موقعی فکر میکردم یه گهی میشم، اما هیچ پخی نشدم۰ چهل و خوردهای ازم گذشته ولی بدتر آویزوونم، آویزوون. چی ک...
-
نام من شیری نگاری است، من هم دوست داشتم توی کلمبیا حرف بزنم اما وقتی ایران به حماس پول داد تا اتوبوس ما رو منفجر کنند، کشته شدم. عکس را از ی...
-
من صدای انقلاب شما رو شنیدم! ماجراهای مناظرهها شما رو یاد این جمله شاه نمی اندازه؟
-
کاش آخر همه قصهها خوب تمام میشد!
-
آخرین جمله پاپیون رو به آسمان: Hey, you bastards, I'm still here! پ.ن : چرا درنسخه دوبله فارسی این جمله حذف شده است؟
-
ميخواهم از شما که از ما هزار بار بگوييد بگويند با قاري بزرگ، ميکاريم عشق بزرگ را، تا گل دهد به دامن بيزاري بزرگ... لینک
-
من فکر میکنم آدمها همیشه بیشتر از آنی که سزاوراش هستند بدست میآورند، شما چطور؟ پ.ن: این عکس تزیینی است شاید هم ساختگی باشد، باور کنید به ه...
© ما اينيم 2013 . Powered by Bootstrap , Blogger templates and RWD Testing Tool

۷ نظر :
به چی می گی خوب؟
به چی می گی تمام کردن؟
به چی می گی قصه؟
از اینها گذشته:باز چی شده؟
کچل اومدم پیشت نبودی؟بازم دودر کردی.رخ می خوام ازت.
ببینمت
ببین این یه پست خیلی،خیلی،خیلی ساده بود!
بیخود دنبال چیزای فلسفی نگرد!
خوب همون هوبه که میدونی یعنی چی
تمام شدن هم همینطور!
فقط موضوع قصه کمی پیچیده است همین!
میدونی دلم لک زده برا قصه های کوچک دوست داشتنی ای که توی قصه های طلایی بود، تو حتما یادت نیست!
همان ها که اصلاح طلبان امروز از کتابخانه های کانون جمع کردند و (احتمالا)مثل فیلمهای شرکت های فیلم سازی بار کامیون های زمخت و زشت کردند تا آتش بزنند!
به جای اینکه هی بگی تو نبودی،تو یادت نیست،تو ندیدی بگو انچه درک کردی.
رضا قصه بگو.قصه هایی با پایان خوب.
منتظرم.
چشم!
ذیگر نمی گویم تو یادت نیست،راستش از تکرار این واژه خودم هم خسته شده ام!
اما عزیز من چه می شود کرد؟
چیزهایی هست که نه یادم می رود و نه دوست ذارم که یادم برود،
دوست هم ندارم همان آدمها دوباره همان کارها را بکنند بهد به ریش من و تو بخندند!
همین!
شاید راه حلم اشتباه باشد،اما فراموش کردن یا نگفتن قطعا راه حل بهتری نیست،
با این حال ،چشم! سعی می کنم زبانم را عوض کنم!
نگفتم نگو.گفتم جور دیگر بگو.داستانهایی با پایان خوب بگو.
اقا ما باز اومدیم و شما نبودید.اگه کار را تحویل دادی بگو ما امید به دیدار نداشته باشیم.
کمی تحویل بگیر.آقایی
نیماد عزیز ما یک مدت کوتاهی تشریف برده بودیم به یک ولایت دوبی در ظاهر برای خستگی در کردن و در واقع برای چند تا پروژه کوچک(شاید هم برعکس!) در هز حال الان برگشته ایم و کنار کارون به سر می بریم و احتمالا یکی دو روز دیگر برمیگردیم به ولایت خودمان!
دلمان لک زده برای یک پیاده روی حسابی در تهرون عزیز خودمان!
برف فقط مستی به یادم می آورد
ببینمت سرمست
ارسال یک نظر