برای دوستی که این روزا دلش گرفته
دن کیشوت جواب داد: کیست که در این مسئله شک کند؟
سانکو گفت : من خود شک دارم،زیرا تصور میکنم که اگر هم خداوند از باران مملکت بر زمین ببارد،یکی بر سر ماری گوتی پیر نحواهد افتاد!
باور کنید ارباب،این زنک برای ملکه شدن به اندازه دو درهم ارزش ندارد،باز کنتس بیشتر به او برازنده است،تازه آنهم اگر خدا بخواهد
دن کیشوت گفت:بسیار خوب سانچو پس تو این مشکل را به خدا واگذار،خود آنچه برازنده زن توست به وی خواهد داد،اما تو خود را کوچک مگیر و به کمتر از حکومت ایالت راضی مشو....
دن کیشوت
شاهکار سروانتس
ترجمه محمد قاضی

|
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر