شترنج

نشسته بود پشت کامپیوتر و توی یاهو شترنج بک دقیقه‌ای باری می‌کرد، برای خدا حافظی دستم را دراز کردم، رودروايسي داشت با من، برای چند لحظه مردد ماند که دستش را از موس بردارد با نه، بعد دستش را دراز کرد و دست داد و خب... باخت!