برای اخوان
برخورد آقای خامنهای با مهدی اخوان ثالث نمونهای است گویا از برخورد مکتب و قدرت با هنر و هنرمند. رهبر ایران نقل میکند که پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم «بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت كنید».در همان سالهای اوج اختناق، کسانی هم بودند که با وجود بهانه هایی مانند به مصلحت نیست، یا ما که کاره ای نبودیم، یا در چهارچوب مسوولیت ما نبود، مستقل ماندند و خود را به قدرت نفروختند
اخوان با همان آزادگی، زیرکی و رندی که در او بود پاسخ میدهد: «ما همیشه بر سلطه بودهایم نه با سلطه».
آقای خامنهای باقی حکایت را نمیگوید اما اخوان برای من و تنی دیگر گفت که چند روز پس از رد پیشنهاد خامنهای چند نفری در خیابان راه بر اخوان میبندند و او را به شدت کتک میزنند. حقوق بازنشستگی اخوان نیز قطع میشود و......
آقای خامنهای در یکی از خطبههای نماز جمعه خود اخوان را «هیچ» خطاب کرد و اخوان یکی از زیباترین شعرهای زبان فارسی را با مطلع «هیچیم و چیزی کم» در پاسخ به او سرود.
با شعر اخوان نام آقای خامنهای، نه به دلیل «شاعری و شعرشناسی او»، که به دلیل برخورد ناانسانی او با اخوان، در تاریخ شعر معاصر فارسی ثبت شد. (فرج سرکوهی)
و تاوانش را هم دادند.
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید
وز اهل عالم های دیگر هم
یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟
از اهل عالم هیچیم و چیزی کم
غم نیز چون شادی برای خود خدایی ،عالمی دارد
پس زنده باش مثل شادی غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق مثل پروانه
اهل نماز شعله و شبنم
اما هیچیم و چیزی کم
رفتم فراز بام خانه ، سخت لازم بود
شب بود و مظلم بود و ظالم بود
آنجا چراغ افروختم،اطراف روشن شد
و پشه ها و سوسکها بسیار
دیدم که اینک روشنایی خرده خواهد شد
کشتم اسیر بی مروت زرده خواهد شد
باغ شبم افسرده چون خون مرده خواهد شد
خاموش کردم روشنایی را
و پشه ها و سوسکها رفتند
غم رفت ، شادی رفت
و هول و حسرت ترک من گفتند
...
از بام پایین آمدم آرام
همراه با مشتی غم و شادی
وبا گروهی زخم ها و عده ای مرهم
گفتیم بنشینم
نزدیک سالی مهلتش یک دم
مثل ظهور اولین پرتو
مثل غروب آخرین عیسای بن مریم
مثل نگاه غمگنانه ما
مثل بچه آدم
آنگه نشستیم و بی خوبی خوب فهمیدیم
باز آن چراغ روز و شب خامش تر از تاریک
هیچیم و چیزی کم.

|
1 دیدگاه:
نشنیده بودم این حکایت را
ارسال يک نظر